و آله را كوبيد و گفت : غريبى هستم كه از محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازه مىخواهم تا به خدمتش برسم ، آيا به غريبان اجازه مىدهيد ؟ « 1 » .
در اين هنگام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به هوش آمد و به فاطمه عليها السّلام فرمود : « اى فاطمه جانم ! آيا مىدانى اين غريب كيست ؟ » .
فاطمه : نه ، اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
هذا مفرّق الجماعات ، و منقّض اللّذّات ، هذا ملك الموت ، ما استأذن و اللّه على احد قبلى ، و لا يستأذن على احد بعدى ، استأذن علىّ لكرامتي على اللّه ائذنى له
: « اين كسى است كه جمعيّتها را پراكنده مىسازد ، و لذّتها را از هم مىپاشد ، اين فرشتهء مرگ است ، كه سوگند به خدا براى قبض روح هيچكس قبل از من و نه بعد از من اجازه نمىگيرد ، ولى به خاطر مقام ارجمندى كه نزد خدا دارم ، از من اجازه مىخواهد ، به او اجازهء ورود بده » .
فاطمه عليها السّلام به عزرائيل فرمود : خدا تو را رحمت كند ، وارد خانه شو !
عزرائيل مانند نسيم ملايم و آرامبخشى وارد شد و وقتى كه وارد خانه گرديد ، گفت :
السّلام على اهل بيت رسول اللّه : « سلام بر اهل خانهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله »
3 - وصيّت مخصوص پيامبر [ ص به على ع ]
صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله [ وقتى كه يقين به رحلت كرد ] على عليه السّلام را به حضور طلبيد ، و به او چنين وصيت كرد :
هامش
( 1 ) غريب يستأذن على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أ تأذنون للغرباء ؟