حضرت على عليه السّلام سر آن حضرت را بر دامن گرفت ، آن حضرت بىهوش شد ، فاطمه عليها السّلام خود را بر روى آن حضرت افكند ، در حالى كه به چهرهء پدر نگاه مىكرد ، مىگريست و اين شعر ( ابو طالب ) را مىخواند :
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل
: « و سفيد روئى كه مردم به بركت روى او ، طلب باران مىكنند ، او كه فرياد رس يتيمان و پناه بيوهزنان است » .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چشمش را گشود و با آواز آهسته فرمود : اين گفتار عمويت ابو طالب است ، آن را نگو ، بلكه اين آيه را بخوان :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
: « محمّد صلّى اللّه عليه و آله رسول خدا است ، و پيش از او رسولانى نيز بودند ، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود ، به عقب برمىگرديد ؟ » « 1 » .
در اين هنگام فاطمه عليها السّلام گريهء طولانى كرد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او اشاره كرد كه نزديك بيا ، فاطمه عليها السّلام نزديك رفت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آهسته به او سخنى گفت ، كه روى فاطمه عليها السّلام از آن سخن شكوفا گرديد ، سپس در آغوش على عليه السّلام روح آن حضرت ، به لقاى الهى شتافت .
در حديث آمده : از فاطمه عليها السّلام پرسيده شد : « آن سخنى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به طور آهسته به تو فرمود ، و تو خوشحال شدى ، چه بود ؟ » .
فاطمه عليها السّلام در پاسخ فرمود : « پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به من فرمود كه نخستين شخص هستم كه به او مىپيوندم و چندان نمىگذرد ، كه به پدرم ملحق مىشوم ، همين مژده موجب رفع اندوه ، و باعث خرسندى من گرديد » .
هامش
( 1 ) آل عمران - 144 .
اين فراز ، به ما مىآموزد كه بجاى شعر ، تا حدّ امكان از آيات قرآن بياموزيم و بهرهمند گرديم .