تاكنون از هيچكس اجازهء ورود نگرفته است ، و بعدا نيز از هيچكس اجازه ورود نمىگيرد .
پيامبر : به او اجازه بده .
جبرئيل به عزرائيل اجازه داد ، عزرائيل وارد شد ، و در پيشگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ايستاد و عرض كرد : « اى احمد ! خداوند مرا نزد تو فرستاده و به من فرمان داده تا از آنچه امر فرمودى اطاعت كنم ، اگر امر كنى روحت را قبض كنم ، اطاعت مىكنم ، و اگر آن را دوست ندارى خوددارى مىنمايم » .
پيامبر : آيا همان گونه كه گفتى رفتار مىكنى ؟
عزرائيل : آرى ، از جانب خدا مأمور شدهام تا آنچه را بفرمائى اطاعت نمايم .
جبرئيل به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : « اى احمد ! خداوند متعال مشتاق لقاء و ديدار تو است » .
در اين هنگام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عزرائيل فرمود : « مأموريّت خود را انجام بده » .
2 - اجازه به عزرائيل براى ورود به محضر پيامبر [ ص ]
صلّى اللّه عليه و آله در كتاب مناقب از ابن عبّاس نقل شده : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه در بستر بيمارى افتاده بود ، لحظهاى بىهوش شد ، در اين هنگام در خانه كوبيده شد .
فاطمه عليها السّلام فرمود : كيستى ؟
كوبندهء در : من مرد غريبى هستم ، آمدهام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بپرسم ؛ آيا به من اجازهء ورود مىدهد تا به محضرش آيم ؟
فاطمه : خدا تو را بيامرزد ، بازگرد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بستر بيمارى است .
مرد غريب رفت ، پس از ساعتى بازگشت و در خانه پيامبر صلّى اللّه عليه