طاغوتى بنى عبّاس ، او را از جلوس و ديدار با مردم بازداشت ، براى شيعيان آن حضرت ، بسيار ناگوار و سخت گرديد كه قابل تحمّل نبود ، تا اينكه خداوند به دل منصور انداخت كه از امام صادق عليه السّلام درخواست هديهاى كند ، هديهاى كه نظير آن در نزد هيچكس نباشد . امام صادق عليه السّلام عصاى كوچكى را كه طول آن يك ذراع [ از سر انگشتان تا آرنج ] بود ، و از يادگارهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود ، براى منصور فرستاد .
منصور ، بسيار خوشحال شد ، و دستور داد آن را چهار قسمت كردند ، و هر كدام را در يكى از چهار جا [ مثلا در چهار گوشهء تختش ] نصب نمودند ، آنگاه به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : « پاداش تو در مقابل اين هديه ، در نزد من جز اين نيست كه تو را آزاد سازم ، تا شيعيانت از علم تو بهرهمند گردند ، و ديگر مزاحم تو و شيعيانت نگردم ، در مسند علم و فتوا بنشين و فتواى خود را براى مردم بيان كن ، ولى در آن شهرى كه من زيست مىكنم ، نباش ! » .
و همين فرمان منصور ، موجب آزادى و پخش علم امام صادق عليه السّلام [ و تشكيل حوزهء علميّه و جذب شاگردان بسيار ] گرديد « 1 » .
هامش
( 1 ) در اينجا تذكّر اين نكته لازم است كه شيوهء ائمّه اطهار عليهم السّلام در مسائل فرهنگى و سياسى ، بر اساس اولويّتها و اهمّ و مهم بود . آنها گاهى در شرائط خاص ، با رعايت همهء جوانب ، مهم را فداى اهمّ مىكردند . امام صادق عليه السّلام در شرائطى بود ، كه تشكيل حوزهء علميّه و نشر فرهنگ تشيّع را مهمتر از قيام مسلّحانه بر ضد بنى عبّاس مىدانست ، و عقيده داشت كه نهضت فرهنگى ، اساس نهضتهاى ديگر است ، بر همين اساس ، سعى مىكرد منصور را بر ضدّ خود ، تحريك نكند .
در اينجا مناسب است به كلام امام خمينى ( ره ) توجّه كنيم . ايشان در پاسخ عدّهاى كه گفته بودند : « اگر بنا است كه مرجع دينى در سياست دخالت نمايد ، چرا آيت اللّه العظمى شيخ عبد الكريم حائرى [ مؤسّس حوزهء علميّه قم ] اين كار را انجام ندادند ؟ » ، فرموده بودند : « اگر مرحوم حاج شيخ ( عبد الكريم ) در حال حاضر زنده بودند ، كارى را انجام مىدادند كه من انجام دادهام ، و تأسيس حوزهء علميّه در ايران آن روز ، از جهت سياسى ، كمتر از تأسيس جمهورى اسلامى در ايران امروز نبود » [ تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل ] - ( مترجم )