تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
يك درهم به او دادم و به او گفتم : روپوش پشمى خود را به من بده ، او آن لباس را به من داد ، آن را پوشيدم [ و خود را به صورت خيارفروش درآوردم ] و فرياد مىزدم : آهاى خيار ! آهاى خيار ! ! به اين ترتيب خود را به چند قدمى امام صادق عليه السّلام نزديك نمودم ، ناگاه پسرى از گوشه‌اى صدا زد : « اى خيارفروش ! » به پيش رفتم و به خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم ، آن حضرت فرمود : ما اجود ما احتلت ، اىّ شيء حاجتك ؟ : « چه نيرنگ خوبى به كار بردى ، اكنون بگو چه حاجت دارى ؟ » . عرض كردم : « من به يك گرفتارى مبتلا شدم ، و همسرم را در يك مجلس ، با يك بار گفتن ، سه طلاقه كردم ، از علماى خودمان ( شيعه ) پرسيدم ، گفتند : اين طلاق ، طلاق نيست ، همسرم گفت : به اين پاسخ قانع نمىشوم تا اينكه مسأله را از خود امام صادق عليه السّلام بپرسى » . امام صادق عليه السّلام فرمود : « به سوى همسرت بازگرد ، چيزى بر گردن تو نيست » ( و طلاق تو به عنوان سه طلاقه ، صحيح نيست ) . شيخ كشّى ( ره ) [ ابو عمرو ، محمّد بن عمر كشّى صاحب كتاب رجال ، كه شيخ طوسى آن كتاب را خلاصه نموده و آن را « اختيار الرّجال » ناميده ] مىگويد : از عنبسه روايت شده ؛ مىگفت : شنيدم امام صادق عليه السّلام مىفرمود : « من شكايت تنهائى و اندوه خود را از مردم مدينه ، به سوى خدا مىبرم ، تا نزد من بيائيد و شما را بنگرم و شاد گردم ، كاش اين طاغوت ( منصور دوانيقى ) به من اجازه مىداد ، تا در خانه جلوس مىكردم ، و شما نزد من مىآمديد ، و با من ملاقات مىنموديد ، اگر او چنين مىكرد ، ما به او ضمانت مىداديم كه از جانب ما به او آزارى نرسد » .

حادثه‌اى عجيب ، از آزادى امام صادق عليه السّلام و تشكيل حوزهء علميّه

مؤلّف گويد : وقتى كه امام صادق عليه السّلام ممنوع الملاقات شد ، و حكومت