منصور : آيا براى من اظهار علم و آگاهى مىكنى ؟
امام صادق : چگونه مرا از علم و دانائى ، دور مىدانى ، با اينكه من فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستم .
منصور : من بين تو و بين آن كس كه گزارش داده ، جمع مىكنم تا امر ثابت گردد .
امام صادق : اين كار را انجام بده .
منصور ، گزارش كنندهء سخن چين را طلبيد ، او آمد ، امام صادق عليه السّلام به او فرمود : دربارهء من چه گفتهاى ؟
او گفت :
نعم و اللّه الّذى لا إله الّا هو عالم الغيب و الشّهادة الرّحمن الرّحيم لقد فعلت
: « آرى ، سوگند به خداى يكتا كه به نهان و آشكار ، آگاه است و بخشنده و مهربان است ، تو اين كارها ( دعوت مردم به امامت خود و گردآورى اموال ) را انجام دادهاى » .
امام صادق : واى بر تو ، تو از بخشندگى خدا سخن مىگوئى و او را با اوصاف رحمانيّت او تعظيم مىكنى ، از اين رو خداوند از عذاب كردن تو ، حيا مىكند ، بلكه اين گونه بگو :
برئت من حول اللّه و قوّته ، و ألجأت الى حولى و قوّتى
: « من از حول و قوّت خدا ، بيزارى جستم و به حول و قوّت خودم پناهنده شدم » .
آن مرد ، چنين گفت ، و همان دم جان داد .
در اين هنگام ، منصور به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : از اين پس ، هرگز سعايت ( و بدگوئى ) ديگران را دربارهء تو ، قبول نمىكنم ، جايزهء نيكوئى به امام صادق عليه السّلام داد و آن حضرت را به سوى مدينه بازگردانيد .
مؤلّف گويد : از اين روايت و روايات ديگر فهميده مىشود كه امام صادق عليه السّلام بيش از يك بار ، از مدينه به عراق آمده است ، و از روايات متعدّد برمىآيد كه منصور ، آن حضرت را كرارا احضار كرد ، و آن حضرت با
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٥١