پادشاهى زودگذر هستيد ، ما داراى زمامدارى هميشگى هستيم ، و بعد از زمامدارى ما ، پادشاهى نيست ، زيرا ما اهل همان عاقبت هستيم كه خداوند مىفرمايد :
وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ *
: « عاقبت نيك از آن پرهيزكاران است » « 1 » .
آنگاه هشام فرمان داد ، امام باقر عليه السّلام را زندانى كردند . آن حضرت در زندان ، آنچنان به هدايت زندانيان پرداخت كه همهء زندانيان شيفتهء آن حضرت شده و به او گرويدند و براى فراگيرى علوم از محضر آن حضرت ، كوشش مىكردند . زندانبان نزد هشام آمد ، و جريان را گزارش داد .
هشام فرمان داد كه آن حضرت و اصحابش را ( توسّط كاروان پست ) بر استر نشانده به مدينه بازگردانند ، و فرمان داد كه در بين راه ، بازارها را به روى آنها ببندند ، و آنها را از خوراك و آشاميدنى جلوگيرى نمايند [ منظورشان توهين به مقام آن حضرت بود ] .
امام و همراهان ، سه روز راه رفتند و هيچگونه خوراك و آشاميدنى بدست نياوردند ، تا آنكه به شهر « مدين » [ شهر شعيب پيغمبر ] رسيدند ، مردم در شهر را به روى آنها بستند ، اصحاب حضرت ، از گرسنگى و تشنگى ، به او شكايت بردند .
امام باقر عليه السّلام بر كوهى كه بر مردم شهر مدين مشرف بود بالا رفت و با صداى بلند فرمود :
يا اهل المدينة الظّالم اهلها انا بقيّة اللّه يقول اللّه : بقيّة اللّه خير لكم ان كنتم مؤمنين و ما انا عليكم بحفيظ
: « اى اهل شهرى كه مردمش ستمكار هستيد ، من « بقيّة اللّه » هستم كه خدا ( از قول شعيب به شما ) مىفرمايد : « بقيّهء خدا براى شما بهتر است اگر ايمان داشته باشيد ، و من پاسدار شما ( و مأمور به اجبارتان به ايمان ) نيستم » .
هامش
( 1 ) قصص - 83