4 - ابلاغ سلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله توسّط جابر ، به امام باقر عليه السّلام
ميمون قدّاح ، از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند ، فرمود : پدرم ( امام باقر عليه السّلام ) حديث كرد فرمود : بر « جابر بن عبد اللّه انصارى » ( ره ) وارد شدم و بر او سلام كردم ، جواب سلام مرا داد ، به من گفت : تو كيستى ؟ گفتم : « محمد بن على بن الحسين عليه السّلام هستم » .
جابر گفت : پسر جان پيش بيا ، پس من به نزديك او رفتم ، و او دستم را بوسيد ، آنگاه خم شد تا پاى مرا ببوسد ، من به كنار رفته ( و نگذاشتم ) سپس جابر به من گفت : « همانا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به تو سلام رسانيد » .
گفتم : « درود خدا و رحمت و بركاتش بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باد ، اى جابر ! چگونه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من سلام رسانيد ؟ »
گفت : « روزى در محضر آن حضرت بودم ، به من فرمود : « اى جابر ! شايد تو زنده بمانى ، تا مردى از فرزندان مرا ديدار كنى ، كه نامش محمّد بن على بن الحسين عليه السّلام است ، كه خداوند نور و حكمت به او ببخشد ، پس ( اى جابر ) سلام مرا به او برسان » .
5 - حقارت استاد بزرگ بصره ، در برابر شكوه امام باقر عليه السّلام
شيخ كلينى ( ره ) در فروع كافى در كتاب اطعمه ، از ابو حمزهء ثمالى نقل مىكند كه گفت : من در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مدينه ، نشسته بودم ، ناگاه مردى وارد شد و سلام كرد و گفت : « اى بندهء خدا تو كيستى ؟ » .
گفتم : « مردى از اهالى كوفه هستم ، چه حاجت دارى ؟ » .
گفت : « آيا ابو جعفر محمّد بن على ( امام باقر « ع » ) را مىشناسى ؟ » .
گفتم : « آرى ، چه كارى به او دارى ؟ »
گفت : « چهل سؤال آماده كردهام ، مىخواهم از او بپرسم ، تا آنچه حقّ بود ،