به گونهاى رفتار شد كه سينههاى پركينه ، براى تيراندازى به طرف آن جنازه ، تيرها را از تيردانها بيرون آوردند ، و به گونهاى آن تيرها را به سوى جنازه پرتاب كردند كه در ميان قبيله كنانه ، سابقه نداشت .
آرى ، جنازهء امام حسن عليه السّلام را هدف تيرهاى خود ساختند ، به طورى كه پيكر آن بزرگوار آماج تيرهاى آنها قرار گرفت .
آن جنازه را سوراخ سوراخ نمودند ، آن گونه كه از پيكر به خون آغشته آن حضرت ، تيرهائى را كه در آن فرو رفته بودند ، بيرون مىكشيدند » .
10 - مرثيهء محمّد حنفيّه ، در كنار قبر امام حسن عليه السّلام
مسعودى [ مورّخ معروف ] در كتاب مروج الذّهب ، از خاندان رسالت عليهم السّلام روايت مىكند كه : پس از دفن جنازهء امام حسن عليه السّلام ، برادرش محمّد حنفيّه ، كنار قبر ايستاد و چنين گفت :
ابا محمّد لئن طابت حياتك ، لقد فجع مماتك . . .
: « اى أبا محمّد ! اگر زندگى تو براى ما شيرين بود ، ولى مرگ تو براى ما دردناك و جانسوز بود ، چرا دردناك نباشد با اينكه تو چهارمين نفر از افراد اهل كساء ، و فرزند محمّد صلّى اللّه عليه و آله برگزيدهء خدا ، و پسر علىّ مرتضى عليه السّلام ، و فاطمه زهرا عليها السّلام ، و ميوهء درخت طوبى هستى . . . » .
آنگاه اين اشعار را در سوگ آن حضرت خواند :
أ ادهن رأسى ام تطيب مجالسي * و خدّك معفور و انت سليب
أ أشرب ماء المزن من غير مائه * و قد ضمن الاحشاء منك لهيب
سأبكيك ما ناحت حمامة ايكة * و ما اخضرّ فى دوح الحجاز قضيب
غريب و اكناف الحجاز تحوطه * الا كلّ من تحت التّراب غريب
: « آيا موى سرم را روغن بزنم و يا مجلسهاى من خوشبو گردد ، با اينكه چهرهء تو روى خاك قرار گرفته ، تو را از ما گرفتهاند .
آيا از آب باران بنوشم ، با اينكه درون وجود تو ( بر اثر زهر ) سوزان است [ يا