از خود راضى مىباشد و به منزلهء عنكبوتى مىماند كه دور خود را با تار احاطه نموده است .
در واقع نمىداند كه حكم و قضاوت او درست است يا درست نيست .
اگر قضاوت او درست هم باشد بر درستى آن ترديد دارد .
و چنانچه رأى و قضاوت او برخطا باشد . اميد واهى به درست بودن رأى خود دارد .
او به منزلهء نادانى است كه راه جهالت را مىپيمايد و به منزلهء شخص نابينايى است كه در تاريكى در جستجوى گمشدهء خويش است .
از روى دانش و يقين سخن نمىگويد .
به خدا سوگند كه چنين شخصى براى رفع مشكلات راه صحيح را نمىپيمايد .
و براى منصب قضاوت اهليّت ندارد .
بخاطر خودمحورى جز رأي و نظر خود رأي و نظر ديگرى را به حق نمىداند .
نادانى خود را پنهان مىسازد تا جهل او آشكار نگردد .
چه بسيار خون بىگناهانى كه بخاطر قضاوت ظالمانهء او بر زمين ريخته مىشود .
و چه بسيار فريادهايى كه - بخاطر جهل او در قضاوت در امر ميراث - بلند است .
از اين گونه افراد به خداوند شكايت مىكنم « 1 » .
هامش
( 1 ) -
قال أميرالمؤمنين عليه السلام : إنّ من أبغض الخلق - إلى اللَّه عزّ وجلّ - ل رجلين :
رجل وكله اللَّه تعالى إلى نفسه . فهو جائر عن قصد السبيل . مشعوف
( 1 )
بكلام بدعة .
قد لهج بالصّوم و الصّلاة .
ف هو فتنة لمن افتتن به . ضالّ عن هدي من كان قبله . مضلّ لمن اقتدى به في حياته و بعد موته . حمّال خطايا غيره . رهن بخطيئته .
و رجل قمش جهلًا في جهّال النّاس . عانٍ بأغباش الفتنة .
1 ) في منية المريد : مشغوف . -