فصل سى و چهارم روابط فرانسه با ايران از آغاز تا 1706
كشور فرانسه ديرتر از پرتغال و انگلستان و هلند با ايران روابط مستقيم برقرار كرد . گذشته از تبادل چند نامه ميان پادشاهان اين دو كشور ( مانند نامهاى كه شاه عباس اول توسط سر آنتونى شرلى در سال 1599 براى هانرى چهارم فرستاد ) « 1 » هيچ گونه رابطهاى ميان فرانسه و ايران در قرن شانزدهم وجود نداشت . و فقط در ربع دوم قرن بعد بود كه تماس حقيقى ميان آنها برقرار شد . به استثناى كتاب بارنابه بريسون « 2 » ، مردم فرانسه در آن عهد فقط نامى از ايران ، و آن هم به طور مبهم ، شنيده بودند . اين نكته از نقل قولى كه از كمدى اصطلاحات ، تأليف آدريان دومونلوك « 3 » ، كه به كنت دوكراماى « 4 » مشهور بود ، مستفاد مىشود : « 5 »
« او تو را بيشتر از صوفى بزرگ ايران [ پادشاه صفوى ] نمىشناسد . »
ولى قبل از پايان قرن هفدهم تغيير مهمى به وجود آمد . فرانسه ، هم در زمينهء مذهبى و هم در امور فرهنگى ، از تمام رقبا پيش افتاد و موفقيتهايى كه در اين موارد نصيب اين كشور شد واقعا برجسته بود . فقط در امور تجارى بود كه فرانسه با وجود مساعى فراوان نمىتوانست به پايهء انگليس و هلند برسد .
هامش
( 1 ) . -Sir . E . D . Ross , Sir Anthony Sherley and his Persian Adventure ( London , 1933 ) , p . 22قابل توجه است كه پيش كار شرلى در هنگام اقامت او در ايران يك نفر فرانسوى به نام آبل پنسن( Pincon )بود . اين شخص خاطرات خود را نوشت ، در 1651 انتشار يافت . سپس موريسو( Morisot )آن را در كتاب خودPelations Veritables et Curieusesتحت عنوان :1599 " " Relation d'un Voyage Faict [ Sic ] es Annees 1589 etآورد .
( 2 )Brisson.
( 3 ) . كتاب او تحت عنوان :De Regio Persarum Principatuبراى نخستين بار در پاريس در 1580 انتشار يافت و در 1590 و 1591 تجديد چاپ شد و در هايدلبرگ نيز ، به سال 1595 ، منتشر شد .
( 4 )Cramail.
( 5 ) . پردهء سوم ، صحنهء هفتم . اين نمايش در سال 1616 براى اولين بار روى صحنه آمد .