دست خود رهبرى كرده بود ، و اگر در امور نظامى و كشور دارى تجربهاى داشت ، مردم زودتر نجات مىيافتند و آن همه رنج نمىكشيدند و عدهء زيادى از آنها تلف نمىشد . بدبختانه طهماسب شخص با كفايتى نبود و فقط هنگامى توانست كشور را آزاد كند كه مرد مدبر و دليرى مثل نادر به خدمت او در آمد .
نسب سيد احمد ، بر خلاف ساير مدعيان تخت و تاج ، از طرف نادر به سلسلهء صفويه مىرسيد . پدر بزرگش ، ميرزا داود ، متولى آستان قدس در مشهد با شهربانو بيگم بزرگترين دختر شاه سليمان ازدواج كرده بود . « 1 » سيد احمد در آغاز از طرف داران طهماسب بود . مىگويند فسق و فجور اين شاهزاده و عدم توجهش به نصايح سيد احمد باعث شد كه اين شخص به مخالفت او برخيزد و در هشتم نوامبر 1726 در كرمان بر تخت سلطنت بنشيند . وى سرانجام با قواى طهماسب و اشرف در افتاد و بعد از زد و خوردهاى بسيار عاقبت گرفتار شد و در اواخر 1140 ( ژوئيه و اوت 1728 ) به فرمان اشرف به قتل رسيد . « 2 »
در ناحيهء بختيارى مردى از دهكده گرايى « 3 » ادعا مىكرد كه معصوم ميرزاست ، و بعدا خود را صفى ميرزا خواند . جمعى اين ادعا را باور داشتند ، زيرا چنان كه گفتيم در اوايل سال 1725 در اصفهان شايع شده بود كه صفى ميرزا از زندان گريخته است . « 4 » صفى ميرزاى دروغين از ناحيهء بختيارى به شوشتر رفت و در اينجا حاكم و عوام ادعاى او را پذيرفتند و اسمش را بعد از نام طهماسب در خطبهها خواندند . ( قسمت كوچكى از عربستان در آن ايام در دست افغانها و تركها بود ) . اگر چه طهماسب او را شياد خواند ، ولى تا مدتى نتوانست او را از ميان بردارد تا آن كه در 1140 ( 8 / 1727 ) وى را به قتل رسانيد .
در محرم 1142 ( ژوئيه - اوت 1729 ) يكى ديگر از مدعيان تخت و تاج كه خود را صفى ميرزا مىخواند به شوشتر رسيد . نام حقيقى او محمد على رفسنجانى بود . مردم عوام و زود باور گفتند كه چشمانش مثل چشمانش صفى ميرزا است و ادعاى او را مانند ادعاى شخص سابق باور داشتند ، « 5 » ولى حاكم شوشتر نپذيرفت و او را مجبور به فرار كرد . « صفى ميرزاى ثانى »
هامش
( 1 ) . مجمع التواريخ ، ص 59 . طبق گفتهء محمد حسن خان در مطلع الشمس ، جلد دوم ، ص 327 ، ميرزا داود در سال 1109 ( 8 / 1697 ميلادى ) متولى آستان قدس شد .
( 2 ) . مجمع التواريخ ، ص 74 . براى شرح زندگى پر حادثهء او - همان كتاب ، صفحات 59 - 74 و تذكرة آل داود ، تأليف محمد هاشم ، موزهء بريتانيا ، 154 .Or، اوراقa50 -a37 ( محمد هاشم بسيارى از مطالب خود را از مجمع التواريخ اقتباس كرده است ) .
( 3 ) . احمد كسروى در كتاب تاريخ پانصد سالهء خوزستان ، ص 106 ، مىنويسد كه گرايى محلى است در حوالى شوشتر .
( 4 ) . - اواخر فصل شانزدهم اين كتاب . اين شايعهء بىاساس علت مهم قتل شاه زادگان بود .
( 5 ) . تاريخ نادرى . ص 14 .