هر كس غفلت كند بر نفس خود جنايت كرده و كارش معكوس و منقلب مىشود و گمراهى خود را هدايت مىپندارد و آرزوها او را فريب مىدهد ، و هنگامى حسرت و پشيمانى او را مىگيرد كه وقت آن گذشته و پرده از او برداشته شده و آنچه گمانش را نمىكرد برايش ظاهر شده باشد .
هر كس از امر خداوند تجاوز كند شكّ مىكند ، و هر كس شك كند خداوند بر او برترى نشان مىدهد و او را به قدرت خويش ذليل مىگرداند و بجلالت خود او را كوچك مىكند ، همچنان كه به پروردگار كريم خود مغرور شده و در كار خود « 5 » افراط نموده است .
شعبههاى غلوّ « 6 »
( 1 ) غلوّ بر چهار شعبه است : تعمّق و فرو رفتن در نظريّه و منازعه در آن و انحراف و لجاجت .
هر كس ( بيش از حد ) تعمّق كند « 7 » به حق باز نمىگردد و جز غرق شدن در امور پيچيده چيزى برايش زياد نمىشود ، و فتنهاى از او رفع نمىشود مگر آنكه فتنهء ديگرى او را در خود فرو مىبرد ، و دينش از هم گسيخته مىشود و در مسألهاى بهم پيچيده فرو مىرود .
هر كس در نظريّه منازعه و مخاصمه كند ، در اثر لجاجت طولانى به احمق بودن مشهور مىشود « 8 » .
هر كس انحراف پيدا كند نيكى به چشم او قبيح مىآيد و بدى به چشم او نيك مىآيد « 9 » .
هر كس لجاجت كند راهها بر او كور مىشود و كارش مورد اعتراض قرار مىگيرد و بيرون آمدن از آن برايش مشكل مىشود آنگاه كه تابع راه مؤمنان نباشد .
هامش
( 5 ) در كتاب تحف العقول : در زندگى خود .
( 6 ) « غلو » در اينجا ظاهرا به معناى بالا گرفتن خود در مسائل علمى است .
( 7 ) معناى تعمّق در اينجا كاملا روشن نيست . معناى متن تا حدّى تقريب ذهنى است .
( 8 ) در كتاب تحف العقول : هر كس منازعه و مخاصمه كند سستى بين آنان را قطع مىكند ، و از طول لجاجت كارشان به گرفتارى مىكشد .
( 9 ) در كتاب تحف العقول اين جمله را اضافه دارد : و به مستى ضلالت دچار مىشود .