از ورود به شهر ابتدا مرا به قلعه ( كه بر تك صخرهاى قرار دارد ) بردند اما در آنجا اطاق اضافى وجود نداشت ، ناچار از قلعه پائين آمدم . بالاخره اطاقى در حياط يكى از كدخدايان 30 كه در غياب حاجى ملا احمد حكومت شهر را عهدهدار بود برايم آماده كردند .
ولى به محض اينكه در آنجا مستقر شدم ، تعداد زيادى از لرها به دنبال صاحبخانه وارد شدند و با خيال راحت در اطراف من نشستند . چندين ساعت به پرسشهاى كدخدا و همراهان كنجكاو او پاسخ دادم و پس از آن ، همين اطاق تبديل به ديوانخانه 31 يا دادگاه عدالت گرديد . جمعيت زيادى در حال آمد و رفت بود ، شكايتها مطرح مىشد ، دادخواهى ميشد ، و به رفع اختلافات مى - پرداختند . بالاخره حوصلهام سررفت و تصميم گرفتم به صاحب خانهام كه در عين حال قاضى بود شكوه كنم . به او گفتم دادخواهى و برقرارى عدالت در محكمه شما قابل تحسين است اما با اين حال اكنون خيلى ديروقت است و من ناگزيرم صبح زود از خواب برخيزم ، بنابراين اگر جسارت نيست اجازه بدهيد به استراحت بپردازم . بدين ترتيب اطاق من خالى شد .
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها ' مينورسكى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 162
مساهمون: سيسيل جان ادموندز
ص١٦٢