« همسرم از آنگاه كه كناره گيرى مرا از خودش ديده متأسف و اندوهگين شده ، و اين خرد و بردبارى را در من گناهى نابخشودنى قلمداد نموده است » .
« وى پس از آنكه مويش سپيد گشته هنوز آرزوى سرگرمى و بازيچه هاى جوانى در سر دارد ، و حال آنكه در ميدان مسابقهء پيرى در ميان همسالان خود گام نهاده است » .
« همسرم ! سپيدى موى سرم رستاخيز را به ياد من آورده و از سرنوشتى كه قلم تقدير الهى برايم مقرّر ساخته خرسندم نموده است » .
« اگر بنا باشد به دنيا و زيور آن دل بندم و بمانم ، نتيجهاى جز گريه و زارى بر كسانى كه تك تك از دستم مىروند عايد من نخواهد شد » .
« روزگار ، پيوستگى خاندانم را از هم گسيخت چونان كه ضربهء سنگى بزرگ ، اجزاء كاسهء سفالين را از هم بپاشد و هر تكَّه از آن را بسوئى افكند .
( اين چنين با ما خاندان رفتار كرد ) « پارهاى از آنان بجا مانده ، و پارهاى ديگر را آواگر مرگ ندا در داده ، و بازماندگان نيز از پى آنان روان مىشوند » .
« مىترسم آن كس كه بازمانده نيز راه جدائى پيش گيرد ، و باز گشت آن كس را كه روى برتافته و در گذشته است ديگر نمىتوان چشم داشت » .
« بگونهاى من از اهل و اولادم گزارش مىدهم همانند شخص خوابى كه خوابى بيند و داستان خواب خويش را پس از مدّتى بازگو مىكند » .
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 371
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٧١