نيست ، همانا پروردگار تو در كمينگاه است » .
راوى گويد : سپس حضرت ساكت شد ( 1 ) ، و ديدم كه مردم همه متحيّر مانده ، انگشت تحيّر به دهان بردهاند ، و ديدم پيرمردى بقدرى گريست كه ريش او از اشك چشمش تر شد و اين شعر را گفت ( ترجمه ) :
« پيرانشان بهترين پيراناند ، و نسل آنان بهنگام بر شمارى نسل و اولاد بگونهاى است كه هرگز به پستى و خوارى نمىگرايد » .
9 - ابراهيم بن داحه گويد : نخستين شعرى كه در رثاء و نوحه گرى براى حسين بن على عليهما السّلام سروده شد گفتار عقبة بن عمرو سهمى از بنى سهم بن عوف بن غالب است كه :
« اگر بنا باشد كه در زندگانى دنيا چشم روشن باشد ولى شما در دنيا در خوف و بيم بسر بريد آن چشم هرگز روشن مباد » .
« بر مزار حسين در كربلا گذر كردم ، و اشك فراوانى از ديدهام جارى گشت » .
هامش
( 1 ) در احتجاج طبرسى وارد است : « حضرت سجّاد ( ع ) به آن حضرت فرمود : عمّه ! ساكت باش ، كه از گذشته براى آينده بايد عبرت آموخت ، و تو - خدا را شكر - عالمى بدون معلَّم ، و فهيمى بدون استادى ، راستى كه گريه و ناله آن كس را كه روزگار از دست برده بازنگرداند ، پس حضرت ساكت شد .