تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
فرمود و فرمود كه حمد از براى خدائى است كه او است اول نه از چيزى آغاز شده كه نخستين از آن باشد و نه در چيزى پنهان است كه در آن باشد و در هيچ زمانى بر طرف نخواهد شد و نه با چيزى آميزش دارد و نه خيالى است از روى وهم و گمان و در بعضى از لغات معتبره مذكور است كه خيال بفتح خاء شخص است و خيال آدمى تمثال و صورت او است در خواب و خيال مرد تمثال او است در آينه و خيال هر چيزى است كه آن را ميبينى چون سايه و در بعضى ديگر مذكور است كه خيال پندار است و شخص و صورت كه بخواب بينند و يا در آينه و چوبى كه در ميان غله زار است كنند و جامه سياه بر آن اندازند تا وحوش برمند و خيال عالم مثال را گويند و آن برزخ است ميان عالم ارواح و اجسام نميرسد به خيال تو آب ديده من كه ديدهء سخت ضعيف است راه باريكست تتمهء حديث شبح نيست كه ديده شود و شيخ تن و كالبد و سياهى باشد كه از دور نمايد و جسم نيست كه تجزى پذيرد و پاره پاره شود و نه صاحب غايت و پايان كه بنهايت رسد و نه از نو پديد آورده شده كه ديده شود و نه پنهان كه ظاهر شود و نه صاحب پرده‌ها كه گرداگردش فرو گرفته شود بود و مكانها نبود كه جوانب آنها او را بردارند و نه بردارندگانى كه بتوانائى خويش او را بردارند و نه آنكه بوده باشد بعد از آنكه نبوده باشد بلكه خيالها سرگردان شده‌اند كه مكيف گردانند كسى را كه چيزها را مكيف گردانيده باينكه كيفيت و چگونگى او را بيان كنند و كسى كه هميشه بىمكان بوده و بآمد و شد زمانها بر طرف نميشود و از حالى بعد از حالى نميگردد آنكه دور است از حدس و دانش دلها و برتر است از امثال و قسمها و راهها يعنى يكتائى كه به غايت داناى غيبها و نهانيها است پس معانى آفريدگان از او دور داشته شده و نهانيهاى ايشان بر او پوشيده و پنهان نيست آنكه معروف است به غير كيفيت كه او را شناخته‌اند نه بچگونگى و بحاسها دريافته نميشود و او را بمردمان اندازه نميتوان نمود و ديدها او را در نيابند و فكرها به او احاطه بنمايند و عقلها او را اندازه نكنند و خيالها بر او واقع نشوند پس هر چه عقل‌ها آن را به اندازه در آورند يا مانندى از برايش شناخته شود محدود است كه حد و اندازه دارد و چگونه موصوف مىشود بشبحها و منعوت مىگردد