كه ميفرمود حمد از براى خدائى است كه بحس در نميآيد و جسته نميشود و او را مس نميتوان نمود و بحواس پنجگانه او را در نتوان يافت و خيال بر او واقع نشود و زبانها او را وصف نتوانند كرد و هر چيزى كه حاسها آن را بيابند يا دستها آن را لمس نمايند مخلوق است .
حمد از براى خدائى است كه بود در هنگامى كه چيزى غير از او نبود و چيزها را هستى داد پس موجود شدند . چنان كه آنها را هستى داد و آنچه بوده و آنچه خواهد بود همه را دانست .
حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از قاسم بن يحيى از جدش حسن بن راشد از يعقوب بن جعفر كه گفت شنيدم از ابو ابراهيم حضرت موسى بن جعفر و آن حضرت باديرانى از ترسايان سخن ميگفت پس به او فرمود در بعضى از آنچه با او مناظره و گفتگو مينمود كه خداى تبارك و تعالى از آن جليلتر و عظيمتر است كه بدست يا پا يا حركت يا سكون محدود و اندازه شود يا بدرازى يا كوتاهى به وصف درآيد يا خيالها به او برسند يا عقلها بصفتش احاطه كنند پندها و وعده و وعيد خود را فرو فرستاد و بدون لب و زبان فرمان داد و ليكن چنان كه خواست آنست كه ميگويد باش پس بجبر يا خير بوده چنان كه در لوح محفوظ اراده فرموده .
حديث كرد ما را احمد بن هرون فامى رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عبد اللَّه بن جعفر بن جامع حميرى از پدرش از احمد بن محمد بن عيسى از پدرش از محمد بن ابى عمير از چند نفر از امام جعفر صادق ( ع ) كه فرمود هر كه خدا را بآفريدهاش تشبيه كند مشرك است و هر كه قدرتش را انكار كند كافر است حديث كردند ما را پدرم و عبد الواحد بن محمد بن عبدوس عطار « رضى » گفتند كه حديث كرد ما را على بن محمد بن قتيبه از فضل ابن شاذان از محمد بن ابى عمير كه گفت برسيد خود حضرت موسى بن جعفر ( ع ) داخل شد و به آن حضرت عرض كردم كه يا ابن رسول اللَّه توحيد را به من تعليم فرما فرمود كه اى ابو احمد در باب
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: اردكانى
ص٦٢