تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
شباهت بهمرسانيده‌اند و دليل بر اين مطلب قائم و برپا شده كه خداى عز و جل قديم است و محال و ممتنع است كه از جهتى قديم باشد و از جهتى ديگر حادث و از جمله دليل بر اينكه خداى تبارك و تعالى قديم است آنست كه آن جناب اگر حادث باشد هر آينه واجب است كه او را موجد و محدثى باشد كه پديد آورنده‌اش باشد زيرا كه فعل موجود نميباشد مگر بفاعل و هر آينه گفتار در موجد و محدثش چون گفتار در او باشد و در اينكه مذكور شد وجود حادثى است پيش از حادثى ديگر كه اول ندارد و به آن نميرسد چه از اين تسلسل لازم مىآيد و اين محال است پس درست شد كه چارهء نيست از صانعى كه قديم باشد و هر گاه اين چنين باشد پس آنچه موجب قديم بودن آن صانع است و بر او دلالت دارد قديم بودن صانع ما را موجب و بر او دلالت ميكنند . حديث كردند ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمة اللَّه و على بن عبد اللَّه وراق گفتند كه حديث كرد ما را محمد بن هرون صوفى گفت كه حديث كرد ما را ابو تراب عبيد اللَّه بن موسى رؤيانى از عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى كه گفت بر سيد و آقاى خود حضرت على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام داخل شدم و چون مرا ديد به من فرمود كه مرحبا به تو و خوش آمدى اى أبو القاسم تو دوست مائى از روى راستى و درستى عبد العظيم ميگويد كه به آن حضرت عرض كردم يا ابن رسول الله بدرستى كه من اراده دارم كه دين خود را بر تو عرضه دارم پس اگر پسنديده باشد بر آن ثابت بمانم تا آن هنگام كه خداى عز و جل را ملاقات كنم حضرت ( ع ) فرمود كه اى ابو القاسم آنها را بياور يعنى اعتقادات خود را بيان كن عرض كردم كه من ميگويم و به اين قائلم و اعتقاد دارم كه خداى تبارك و تعالى يكيست كه چيزى مثل و مانند او نيست بيرونست از دو حد كه يكى حد ابطال است و ديگرى حد تشبيه و مراد از حد ابطال آنست كه آن جناب را بيرون برند از وجود و هستى ذاتى و از صفات كماليه ذاتيه و فعليه و اضافيه و مراد از حد تشبيه اتصاف آن - جناب است بصفات ممكنات و اشتراك با ايشان در حقيقت صفا . . و ميگويم كه آن - جناب نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر بلكه او است كه جسمها را جسم
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 68 | اردكانى / الشيخ الصدوق