تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
او را از يك حجت قطع و مغلوب كنى و بس سليمان گفت كه يا امير المؤمنين تو را بس است در ميان من و او جمع كن و مرا واگذار با بلند برداشتن و پيش رفتن و مهار كردن و بنا بر بعضى از نسخ مرا با مذمت واگذار بعد از آن مأمون بسوى امام رضا ( ع ) فرستاد و گفت كه مردى از اهل مرو بر ما وارد شده و او يگانهء خراسان است از اصحاب كلام پس اگر بر تو سبك و آسان باشد كه متحمل زحمت آمدن بسوى ما شوى چنان خواهى كرد پس حضرت ( ع ) به جهت وضوء بر پا شد و بما فرمود كه مرا پيشى گيريد و عمران صابى همراه ما بود و رفتيم تا بدر خانهء مأمون شديم و به آنجا رسيديم يا سرو خالد دستهاى مرا گرفتند و مرا بر مأمون داخل كردند و چون سلام كردم گفت كه كو برادرم أبو الحسن خدا او را باقى بدارد گفتم كه او را باز پس گذاشتم كه جامهايش را بپوشد و ما را امر فرمود كه پيش شويم بعد از آن گفت كه يا امير المؤمنين عمران مولاى تو همراه من بود و او بر در خانه است گفت كه عمران كيست گفتم آن صابى مذهب كه بر دست تو اسلام آورد گفت كه داخل شود پس عمران داخل شد و مأمون به او مرحبا گفت و گفت كه اى عمران نمردى تا آنكه از بنى هاشم شدى گفت كه حمد از براى خدائى است كه مرا بشما تشريف داد يا امير المؤمنين مأمون گفت كه يا عمران اينك سليمان مروزى متكلم خراسان است عمران گفت كه يا امير المؤمنين او گمان دارد كه در نظر استدلال يگانه خراسان است و بداء را انكار مىكند مأمون گفت پس چرا با او مباحثه نميكنى عمران گفت كه اين امر بسوى او است و اختيار دارد اگر خواهد مباحثه ميكنيم پس امام رضا ( ع ) داخل شد و فرمود كه در چه چيز بوديد عمران عرض كرد كه يا ابن رسول الله اينك سليمان مروزى است سليمان گفت كه آيا به ابو الحسن و بقولش در باب آن راضى ميشوى عمران گفت كه راضى شدم بقول أبو الحسن در باب بداء بر اين وجه كه مرا در باب آن حجتى بياورد كه به آن بر امثال خويش از اهل نظر و استدلال استدلال كنم و حجت آورم مأمون گفت كه يا ابا الحسن چه ميگوئى در باب آنچه ايشان در آن منازعه و گفتگو كردند حضرت فرمود كه اى سليمان از بداء چه انكار كردى و خداى عز و جل ميفرمايد كه
أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً
( يعنى آيا نميانديشد و ياد نميكند آن آدمى آنكه آفريديم او را پيش
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 487 | اردكانى / الشيخ الصدوق