تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
فرقهء مشبهه ميگويند آفريدگار از آفريده شده و روزى دهنده از روزى داده شده و بديد آورنده از بديد آورده شده شناخته نميشد و ليكن او است بديد آورندهء كه معروف است و در ميان آنها كه مجسم و مصور گردانيده و آنها را چيز كرده و آشكار فرموده فرق قرار داده باينكه در ميانهء چيزها و آنچه باعث امتياز آنها باشد در ايجاد ما به الامتيازى را قرار داده كه بعضى را جسم و بعضى را صورت گردانيده و آن را بر وفق حكمت ايجاد فرموده زيرا كه چنان بود كه چيزى به او شباهت نداشت عرض كردم پس خدا يكيست و انسان يكيست پس آيا يگانگى بهم شباهت ندارد حضرت فرمود كه اى فتح قول مجالى گفتى يا معنى آنست كه آيا از اعتقاد خود دست برداشتى خدا تو را ثابت بدارد كه از اعتقاد حق دست بر ندارى جز اين نيست كه آن تشبيه كه جائز نيست در معانى است و اما در نامها پس آنها يكيست و خاصيت آنها دلالت بر مسمى است و بيان اين آنست كه آدمى و هر چند گفته شود كه يكيست گوينده خبر ميدهد كه او يك جثه و يك تنست و دو تا نيست و ليكن خود - آدمى يكى نيست زيرا كه هر يك از اعضاء و رنگهاى او با هم اختلاف دارد و آنكه رنگها و عضوهاى او مختلف باشند يكى نميباشد و آن اجزائى است پاره پاره كه بهم وصل شده‌اند و با هم برابر نيستند خونش غير گوشت او است و گوشتش غير خون او و پيش غير رگهاى او مويش غير پوست او و سياهيش غير سفيدى او و همچنين باقى ماندهء اعضاء و رنگهاى او و ساير خلائق پس آدمى در اسم يكيست و ليكن در معنى يكى نيست و خداى جل جلاله يكى و يگانه ايست كه غير او يكى و يگانه نيست و در آن جناب اختلال و خلل و اعوجاج و عدم تناسب و زياده و نقصانى نيست اما آدمى كه مخلوق و مصنوع و ساخته و مركب است از اجزاى مختلفه و جوهرهاى پراكنده است كه سر بهم آورده و بواسطهء اجتماع با هم يك چيز شده عرض كردم پس قول تو كه فرمودى لطيف آن را برايم تفسير و بيان فرما زيرا كه من اجمالا ميدانم كه لطفش خلاف لطف غير او است به جهت فرق ظاهرى كه در ميانهء او و ايشانست مگر آنكه دوست ميدارم كه از برايم شرح و بيان فرمائى حضرت فرمود كه اى فتح جز اين