غلط مىكند و نه بازى و نه ارادهء او را فصل و جدائيست بلكه مرادش بلافاصله موجود مىشود و فصل و حكومتش جزاء و امر و فرمانش واقع است كسى را نزاد تا ارث دهد يا ميراث برده شود و كسى او را نزاد تا شركت كند يا شريك بهمرساند و هيچ كس از براى او همتا نبوده و نخواهد بود .
و به همين اسناد از على بن عباس مرويست كه گفت حديث كرد ما را يزيد بن عبد اللَّه از حسن بن سعيد خزاز از بعضى از رجال خويش از امام جعفر صادق ( ع ) كه فرمود لفظ الله كه فارسى آن خدا است و نامى از نامهاى او غايت و پايان كسى است كه آن را مغيى و صاحب غايت گردانيده و آنكه غايت قرار دهنده است يعنى ذات مقدس غير غايت است و مراد آنست كه اسم غير مسمى است و احتمال دارد كه لفظ حديث معنى باشد به اين معنى كه معنى غايت نيست به همان معنى كه مذكور شد و در اكثر نسخ كافى نيز معنى است و اولش چنين است كه اللَّه غايتى از غايات است و ليكن آنچه در كتاب است اظهر مينمايد تتمهء حديث بربوبيت و پروردگارى يگانگى نمود .
و خود را به غير محدوديت و اندازه ندارى وصف فرمود پس آنكه خدا را ياد مىكند غير خدا است و خدا غير نامهاى خود است و هر چيزى كه نام چيز بر آن واقع شود غير از خدا مخلوق و آفريده است آيا بسوى گفتارش نمىنگرى كه
العزة لله
يعنى غلبه و ارجمندى مخصوص خدا است
و العظمة لله
يعنى بزرگى همين از براى خدا است و فرمود كه
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
يعنى از براى خدا است نامهاى نيكو يا نيكوتر پس بخوانيد او را به آنها و فرمود كه
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
يعنى بگو بخوانيد خدا را اللَّه يا بخوانيد او را رحمان يعنى ميخواهيد ذات مقدس را اللَّه بناميد و ميخواهيد رحمان نام كنيد چه بهر يك از اين دو نام كه او را بخوانيد و او را به آن مسمى گردانيد روا باشد زير كه او را نامهاى نيكو يا نيكوتر است و معنى همه يك چيز است و آن ذات مقدس است تتمهء حديث و نامها مضاف و منسوبند بسوى او و آن توحيد خالص است كه شائبه كثرت در آن نيست .