تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
نمىزنند و نيز به جهت آنكه صانع و مصنوع و رب و مربوب و حاد و محدود از يك ديگر جدا شوند آنكه يكيست بىتأويل عدد به آن معنى كه گذشت و آفريننده است نه بمعنى حركت چنان كه خلائق در صنعت اشياء ميكنند شنوا است ليكن نه بادات كه گوش باشد و بيناست اما نه بتفريق آلت كه چشم باشد و در كافى تفريق آلت در گوش است و مراد از تفريق آن تفريق هواى متكيف است در سوراخ گوش و دخول آن در مسامات خلل و فرجى كه دارد يا مراد تقسيم قوهء سامعه است بر مسموعات كه يك مرتبه آن را متوجه شنيدن اين و يك بار مهياى شنيدن آن گرداند چنان كه مراد از تفريق آلت چشم در اينجا تقسيم قوهء باصره است بر مبصرات كه يك مرتبه آن را متوجه ديدن اين و يك بار مهياى ديدن آن گرداند و در همه جا حاضر است نه بطورى كه باخلائق يك ديگر را مس كنند كه عضوى را بعضوى رسانند و از هر چيزى جدا است اما نه به وضع دورى و زوال مسافتى كه در ميانه فاصله باشد و از هر چيزى پنهانست و در نهان آن اما نه بطريق پنهان شدن و دفن كردن چيزها و ظاهر و هويدائيست كه ديدها و بينائيها كه در هر چيزى فرو ميروند و در آن جارى و روان ميشوند بكنهش نرسيده خسته شده‌اند و وجودش خيالاتى را كه جولان ميزنند از ريشه بر آورده اول ديندارى و انقياد و فرمان بردارى خدا معرفت او است و كمال معرفتش توحيد و اقرار بيگانگى او است و كمال توحيدش نفى و دورى صفات زائدهء بر اصل ذات است از او به جهت آنكه هر صفتى گواهى ميدهد كه غير موصوف است و موصوف كه آن را بصفتى وصف نمودى شهادت ميدهد كه غير صفت است و هر دو بر خود شهادت ميدهند بدوئيت و دو تا بودن كه ازليت به جهت آن ممتنع و محالست چه هر گاه تعدد و كثرت در او باشد اجزاء بر او سبقت دارند و اين مستلزم نفى قدم و اثبات حدوث او خواهد بود پس هر كه خدا را وصف كند بما به الاشتراك و ما به الامتياز حد و اندازهء را از برايش قرار داده و هر كه حدى را از برايش قرار دهد او را بعدد و شماره در آورده چه حد تعدد و كثرت را لازم دارد زيرا كه آن مركب است از جنس و فصل و هر كه او را به شماره در آورد ازليت او را باطل كرده چه جز و داشتن با آمدن منافات دارد و هر كه بگويد كه چگونه