حضرت ( ص ) خشم فرمود بمرتبهء كه خشم در روى مباركش شناخته شد و فرمود كه آيا من بر ايشان قيمت ميكنم جز اين نيست كه نرخ با خداى عز و جل است كه آن را بالا ميبرد چون خواهد و فرود مىآورد آن را چون خواهد و برسول خدا ( ص ) عرض شد كه كاش نرخى را از براى ما نرخ ميكردى و در باب آن قرار دادى ميدادى زيرا كه نرخها زياد مىشود و كم مىشود حضرت ( ص ) فرمود كه من چنان نيستم كه خداى عز و جل را ملاقات كنم با بدعت و تازهء كه در باب آن چيزى را بسوى من احداث نفرموده باشد پس بندگان خدا او را واگذاريد تا از يك ديگر بخورند .
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رضى اللَّه عنه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ايوب بن نوح از محمد بن ابى عمير از ابو حمزهء ثمالى از حضرت على بن الحسين عليهما السلام كه فرمود خداى عز و جل فرشتهء را بر نرخ گماشته كه آن را بفرمانش تدبير مىكند و ابو حمزهء ثمالى گفت كه در نزد حضرت على بن الحسين عليهم السلام گرانى مذكور شد فرمود كه از گرانى آن بر من چيزى نيست اگر گران شود گرانى آن بر خدا است و اگر ارزان شود ارزانى آن بر او است .
« مترجم گويد » كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه گرانى همان زيادتى در نرخهاى چيزها است تا آنكه چيزى فروخته شود بيشتر از آنچه فروخته ميشد و ارزانى همان نقصان در آنست پس آنچه ارزانى و گرانى ناشى از بسيارى چيزها و كمى آنها باشد از جانب خداى عز و جل است و رضاى به آن و آن را تسليم كردن و گردن نهادن واجب است و آنچه از گرانى و ارزانى به چيزى باشد كه مردمان به آن گرفته مى شوند به جهت غير كم چيزها و بسيارى آنها بدون رضاى ايشان به آن يا از جهت خريدن يكنفر از مردمان باشد كه همهء خوردنى شهر را بخرد و از براى همين خوردنى گران شود پس آن از نرخكننده و از حد درگذرنده است به خريدن همهء خوردنى شهر چنان كه حكيم بن حزام اين را به عمل آورد و عادتش اين بود كه چون خوردنى در مدينه داخل ميشد همه آن را ميخريد پس پيغمبر ( ص ) بر او گذشت و به او فرمود كه اى حكيم بن حزام بپرهيز از آنكه احتكار و انبار دارى كنى .
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: اردكانى
ص٤٢٩