تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
حديث كرد ما را به اين پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از يعقوب بن يزيد از صفوان بن يحيى از مسلمهء حناط از حضرت صادق ( ع ) و در هر زمان كه در شهر خوردنى و طعامى باشد غير از آنچه يكنفر از مردمان آن را ميخرد از برايش روا باشد كه بمتاع خويش زيادتى را طلب كرد زيرا كه چون در شهر خوردنى غير از آن باشد كه بهمهء مردمان برسد خوردنى به جهت آن گران نشود و جز اين نيست كه گران مىشود هر گاه يكنفر از مردمان همهء آنچه را كه در شهر داخل مىشود بخرد . حديث كرد ما را پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد و عبد اللَّه پسران محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از حماد بن عثمان بن على حلبى از حضرت صادق ( ع ) كه از انبار دارى سؤال شد فرمود جز اين نيست كه انباردارى آنست كه چيز خوردنى را بخرى و در شهر غير از آن نباشد و تو آن را حبس كنى از براى گران فروختن پس اگر در آن شهر خوردنى يا متاعى غير از آن باشد با كسى نيست كه بمتاع خويش زيادتى را طلب كنى و اگر گرانى در اينجا از خداى عز و جل باشد هر آينه خريدارى كه همهء خوردنى شهر را ميخرد مستحق مذمت نباشد زيرا كه خداى عز و جل بنده را مذمت نميكند بر آنچه خود آن را مىكند و از براى همين رسول خدا ( ص ) فرمود كه الجالب مزروق و المحتكر ملعون يعنى كشنده كه جلابى مىكند و خوردنى را از جايى به جائى ميبرد روزى داده شده است كه خدا او را روزى ميدهد و انباردار كه خوردنى را حبس مىكند با تحقق شرائط احتكار ملعونست كه خدا و خلق او را نفرين كرده‌اند و اگر گرانى از خداى عز و جل باشد رضاى به آن و آن را تسليم كردن واجب باشد چنان كه واجب است هر گاه گرانى ناشى از كم چيزها و كمى دخل و در آمد باشد كه آن از خداى عز و جل است و آنچه از خداى عز و جل يا از مردمان باشد در علم خداى تعالى ذكره پيش گرفته مثل آفريدگان و آن بقضاء و قدر اوست بنا بر آنچه من بيان كردم از معنى قضاء و قدر .