است كه
فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ
يعنى پس قضاء كرد آنها را هفت آسمان و آفريد آنها را به اين شماره در دو روز و هشتم فعل و كردار است و آن قول خداى عز و جل است كه
فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ
يعنى پس بكن آنچه را كه كنندهء و نهم تمام كردنست و آن قول خداى عز و جل است كه
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
يعنى پس در هنگامى كه تمام كرد موسى آن مدت معينى را كه عبارت است از ده سال و قول آن جناب عز و جل از روى حكايت از موسى ( ع )
أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ
يعنى هر يك از اين دو قدرت را كه عبارتست از هشت سال و ده سال تمام كنيم پس ستمى بر من نيست و خدا بر آنچه ما ميگوئيم وكيل است و دهم فراغ و خلاص شدن از چيز است و آن قول خداى عز و جل است كه
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
يعنى قضاء كرده شد آن كارى كه شما در آن طلب فتوى ميكنيد يعنى فراغ از آن از براى شما حاصل گرديده و قول قائل كه حاجت تو را از برايت قضاء كردم يعنى از براى تو از آن فارغ و خلاص شدم پس روا باشد كه گفته شود كه همه چيزها به قضاى خداى تبارك و تعالى و به قدر اوست به اين معنى كه خداى عز و جل آنها را دانسته و مقادير آنها را دانسته و آن جناب عز و جل را در همهء آنها حكمى است از خوبى يا بدى پس آنچه از خوبى باشد آن را قضاء فرموده به اين معنى كه خدا به آن امر كرده و آن را واجب ساخته و حق گردانيده و مبلغ و مقدارش را دانسته و آنچه از بدى باشد به آن امر نفرموده و آن را نپسنديده ليكن آن جناب عز و جل آن را قضاء كرده و تقدير نموده به اين معنى كه آن را به مقدار و مبلغى كه دارد دانسته و در آن به حكم خويش حكم فرموده و فتنه برده بر وجه است پس يك وجه از آنها گمراهى است و دويم آزمودنست و آن قول خداى عز و جل است كه
وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً
يعنى آزموديم او را آزمودنى و قول آن جناب عز و جل
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ
يعنى منم آن خدائى كه همه چيز را ميدانم و چيزى بر من پوشيده و پنهان نيست آيا مردمان پنداشتند كه واگذاشته ميشوند باينكه بگويند كه ايمان آورديم و حال آنكه ايشان آزموده نميشوند و مبتلى نميگردند و سيم حجت است و آن قول خداى عز و جل است