تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
خواسته يا به جهت آنچه ايشان خواسته‌اند عرض كرد كه به جهت آنچه خود خواسته حضرت فرمود كه در روز قيامت بنزد او مىآيند چنان كه خود خواسته يا چنان كه ايشان خواسته‌اند عرض كرد كه بنزد او مىآيند چنان كه او خواسته حضرت فرمود برخيز كه از مشيت چيزى بسوى تو نيست و اختيار آن ندارى . پدرم « ره » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از قاسم بن محمد اصبهانى از سليمان بن داود منقرى از سفيان بن عينيه از زهرى كه گفت مردى بعلى بن الحسين عليهما السلام عرض كرد كه خدا مرا فداى تو گرداند آيا به قدر بمردم ميرسد آنچه به ايشان ميرسد يا به عمل فرمود كه قدر و عمل بمنزلهء روح و جسدند پس روح بىجسد محسوس نمىشود و جسد بىروح صورتى است كه حركتى با آن نيست و چون اجتماع كنند توانا ميشوند و صلاحيت بهم ميرسانند و عمل و قدر همچنين‌اند پس اگر قدر واقع بر عمل نباشد خالق از مخلوق شناخته نشود و قدر چيزى باشد كه محسوس نشود و اگر عمل با موافقتى از قدر نباشد امضاء نشود و با تمام نرسد و ليكن اين دو امر باجتماعشان توانا ميشوند و خدا را در آن ياريست از براى بندگان شايسته‌اش بعد از آن فرمود آگاه باش كه از ستمكارترين مردمان كسى است كه ستمش را عدل و عدل راه يافته را ستم بيند آگاه باش كه بنده را چهار چشم است دو چشم كه امر آخرتش را به آنها مىبيند و دو چشم كه امر دنيايش را به آنها مىبيند و چون خداى عز و جل ببندهء خوبى را اراده كند دو چشمى را كه در دل اوست از برايش بگشايد پس به آنها عيب و زشتى را ببيند و چون غير از اين را اراده كند دل را واگذارد به آنچه در آنست بعد از آن حضرت بسوى سائل از قدر التفات نموده و دو مرتبه فرمود كه اينك از آنست . حديث كرد ما را احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكريا و قطان گفت كه حديث كرد ما را بكر بن عبد اللَّه بن حبيب گفت كه حديث كرد ما را على بن زياد گفت كه حديث كرد ما را مروان بن معويه از اعمش از ابو حيان تيمى از پدرش و او در روز صفين و در ما بعد آن با على ( ع ) بود كه گفت در بين آنكه على بن ابى طالب ( ع ) لشكرها را ترتيب ميداد و معويه رو به آن حضرت آورده بود در