را كه نخواسته كه من كنندهء آن باشم و گفت كه از آن حضرت شنيدم كه ميفرمود گاهست كه خدا خواسته و اراده فرموده و دوست نداشته و نپسنديده خواسته كه در ملكش چيزى نباشد مگر بعلم او و مثل اين را اراده فرموده و دوست نداشته كه از برايش گفته شود كه يكى از سه تا است و كفر را از براى بندگانش نپسنديده .
حديث كردند ما را پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد « رضى » گفتند كه حديث كردند ما را محمد بن يحيى عطار و احمد بن ادريس هر دو از محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از على بن حسان از اسماعيل بن ابى زياد اشعرى گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد از على بن حسن از اسماعيل بن ابى زياد شعيرى از ثور بن يزيد از خالد بن معدان از معاذ بن جبل كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود كه علم سبقت گرفت و قلم خشك شد و قدر گذشت بتحقيق كتاب و تصديق رسولان و بسعادت از خداى عز و جل از براى كسى كه ايمان آورده و پرهيز كرده و بشقاوت از براى كسى كه دروغ گفته و كافر شده و بولايت خدا از براى مؤمنان كه ايشان را دوست ميدارد و بيزاريش از مشركان بعد از آن رسول خدا ( ص ) فرمود كه من حديثم را از خدا روايت ميكنم بدرستى كه خداى تبارك و تعالى ميفرمايد كه اى پسر آدم بخواست من چنانشدهء كه ميخواهى از براى خويش آنچه را كه ميخواهى و بارادهء من چنانشدهء كه اراده ميكنى از براى خود آنچه را كه اراده ميكنى و بفضل نعمت من بر تو بر نافرمانيم توانا شدى و بنگاه دارى و يارى و عافيت من واجبات مرا به من رسانيدى پس من بخوبيهاى تو از تو سزاوارترم و تو بگناهت از من سزاوارترى پس خوبى از من بسوى تو به آنچه دلاء كردهام بداء است و بدى از من بسوى تو به آنچه جنايت كردهء جزاء است و بنيكى كردن من با تو بر فرمان بردارى من توانا شدى و ببدگمانيت به من از رحمت من نوميد شدى پس مرا است حمد و حجت بر تو ببيان و مرا بنافرمانى بر تو راه و تسلط است و تو را در نزد من بنيكى كردن جزاء خير و سزاى خوبست و من ترسانيدن تو را وانگذاشتم و تو را در نزد فريفتگى و غفلت نگرفتم و بالاتر از طاقت تو را تكليف نكردم و باز نكردم بر تو از امانت مگر آنچه را كه به آن بر نفس خود اقرار كردى و از براى خود از تو پسنديدم آنچه را كه تو از براى خود از من پسنديدى
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: اردكانى
ص٣٨٦