خود آنچه را كه ميخواهى و بارادهء من چنانشدهء كه اراده ميكنى از براى خود آنچه را كه اراده ميكنى و بفضل نعمت من بر تو بر نافرمانى كه من توانا شدى و بنگاه دارى و عفو و عافيت من و اجابت مرا به من رسانيدى پس من بخوبيهاى تو از تو سزاوارترم و تو بگناهت از من سزاوارترى پس خوبى از من بسوى تو به آنچه عطاء كردهام بطور آغاز است و بدى از من بسوى تو به آنچه جنايت كردهء جزا است و به بدگمانيت به من از رحمت من نوميد شدى پس مرا است حمد و حجت بر تو بيان و مرا بواسطهء نافرمانى بر تو راه و تسلط است و تو را در نزد من بنيكى كردن جزاء و خصلت نيكوتر است و من ترسانيدن تو را وانگذاشتم و تو را در نزد فريفتگى و غفلت نگرفتم و تو را تكليف نكردم به چيزى كه بالاتر از طاقت و توانائى تو باشد و بر تو بار نكردم از امانت مگر آنچه را كه بر آن قدرت داشته باشى و از تو رضا شدم از براى خويش آنچه را كه تو به آن از براى خويش از من رضا شدى و هرگز تو را عذاب نكنم مگر به آنچه كردهء و در بعضى از نسخ چنين است كه عبد الملك گفت كه هرگز تو را عذاب نكنم مگر به آنچه كردهء حديث كرد ما را تميم بن عبد اللَّه بن تميم قرشى گفت كه حديث كرد ما را پدرم از احمد بن على انصارى از أبو الصلت عبد السلام بن صالح هروى كه گفت مأمون روزى از حضرت على بن موسى الرضاء عليهما السلام سؤال نمود و به آن حضرت عرض كرد كه يا ابن رسول اللَّه چيست معنى قول خداى عز و جل
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
يعنى و اگر خواستى پروردگار تو هر آينه ايمان مىآوردند هر كه در زمين است همهء ايشان باتفاق آيا پس تو اكراه ميكنى مردمان را تا باشند كه گرويدگان يعنى تو نميتوانى كه مردمان را بر ايمان بدارى چه اين در تحت قدرت تو نيست و خدا كه بر اين قدرت دارد نيز باكراه و اجبار ايشان را بر ايمان ندارد زيرا كه منافى حكمت و تكليف است و نباشد و نشايد هيچ تنى را آنكه ايمان آورد مگر باذن خدا كه مراد از آن توفيق و لطف است يعنى تمكين و نصب ادلهء عقليه و نقليه و گويند كه اذن بمعنى علم است يعنى هيچ كس ايمان نياورد مگر آنكه علم الهى تعلق به آن گرفته