تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى از ابو الحسن حضرت امام رضا ( ع ) كه گفت به آن حضرت عرض كردم كه اصحاب ما اختلاف كرده‌اند بعضى از ايشان بجبر قائلند و بعضى از ايشان قائلند باستطاعت كه مراد از آن تفويض است حضرت به من فرمود كه بنويس كه خداى تبارك و تعالى فرموده اى فرزند آدم بخواست من چنين شدى كه ميخواهى از براى خود آنچه را كه ميخواهى و به قوت من واجبات مرا بسوى من اداء كردى و آنها را بجا آوردى و به نعمت من بر نافرمانيم توانا شدى من تو را شنوا و بينا گردانيدم
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
يعنى آنچه به تو رسد از نيكى پس از جانب خدا است او آنچه به تو رسد از بدى پس از نفس تو است و اين بسبب آنست كه من بنيكيهاى تو از تو سزاوار ترم و تو ببديها و گناهانت از من سزاوارترى و اين به جهت آنست كه من پرسيده نميشوم از آنچه ميكنم يعنى بندگان نميتوانند كه از من بپرسند كه چرا چنين كردى چه هر چه كنم عين حكمت و مصلحت است و ايشان پرسيده شوند از آنچه ميكنند بحقيقت كه هر خوبى را كه خواسته باشى از برايت در رشته كشيدم و بهم پيوند نمودم و اين فقره از كلام امام رضا ( ع ) است كه باحمد بن محمد بن ابى نصر فرمود و از تتمهء حديث قدسى نيست پدرم « ره » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين بن ابى الخطاب از جعفر بن بشير عرزمى از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود على ( ع ) را غلامى بود كه نامش قنبر بود و قنبر على ( ع ) را دوست ميداشت دوستى سختى و چون على ( ع ) بيرون ميرفت قنبر شمشير بر ميداشت و از پى آن حضرت بيرون مىآمد پس در شبى از شبها حضرت او را ديد و فرمود كه اى قنبر تو را چه مىشود و چه كار دارى كه بيرون آمدهء عرض كرد آمده‌ام كه در پشت سرت راه روم زيرا كه مردم چنانند كه تو ايشان را مىبينى يا امير المؤمنين پس بر تو ترسيدم كه مبادا تو را آسيبى برسانند فرمود رحمت بر تو باد آيا مرا از اهل آسمان حراست و نگاه‌بانى ميكنى يا از اهل زمين قنبر عرض كرد نه بلكه ميخواهم تو را از اهل زمين حراست كنم فرمود كه اهل زمين نميتوانند كه به من ضررى برسانند مگر باذن خداى عز و جل كه از آسمان آمده باشد پس برگرد و قنبر برگشت .