تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
است نه باعتبار اداة كه چشم داشته باشد زمانها او را در بر نميتوانند كشيد و مكانها او را فرا نميتوانند گرفت و نيكيها او را فرانگيرند و صفتها او را محدود نسازند و ادوات و اسباب به او فائده نرسانند هستيش بر زمانهاى پيشى گرفته و وجودش بر نيستى سبقت يافته و هميشگيش از ابتداء و اول گوى سبقت ربوده و بواسطهء قرار دادش مشاعر و حواس را از براى خلائق معلوم شد كه او را مشعر و حاسهء نيست و بايجادش ماهيات جواهر را شناخته شد كه او را جوهرى نيست و بواسطه آنكه در ميانهء چيزها ضديت و مخالفت افكنده مردم دانستند كه ضدى ندارد و باعتبار مقارنت و مصاحبت و وابستگى كه در ميانه چيزها قرار داده فهميدند كه قرين و يارى ندارد روشنى را با تاريكى دشمنى داده و همچنين درشتى را با نرمى و خشگى را باترى و سردى را با گرمى و در ميانهء چيزى چند كه با هم دشمنى دارند چون عناصر اربعه تأليف داده كه بهم ضم شده‌اند و در ميانهء چيزى چند كه بهم نزديكند تفريق و جدائى افكنده چون تفريق اجزاى عناصر و كليات آنها به جهت تركيب در حالتى كه دلالت دارند بسبب تفريق و جدائى كه دارند بر آنكه اينها را از هم جدا ساخته و به علت تأليف و انضمامى كه دارند بر كسى كه اينها را بهم ضم نموده و اينست معنى فرمودهء خداى تعالى
وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
يعنى و از هر چيزى از اصناف موجودات آفريديم دو فرد را كه هر يكى جفت ديگرى است از حيثيت شكل مانند مرد و زن و نر و مادهء هر چيز يا به جهت تعارف چون شب و روز و ماه و آفتاب و پائيز و بهار و زمستان و تابستان و يا به جهت مخالفت ذاتى چون روشنى و تاريكى و تر و خشك و زمين نرم و دشت و كوه و بر اين قياس آسمان و زمين و بيابان و دريا و جن و انسان و غير آن و يا بطريق مخالفت صفاتى چون پرخاش و بردبارى و تن درستى و بيمارى و بىنيازى و درويشى و خنده و گريه و شادى و اندوه و زندگى و مردگى حاصل معنى آنكه آنچه را آفريديم جفت آفريديم تا باشد كه شما پند پذير شويد و بدانيد كه تعدد از خواص ممكنات است و واجب بالذات قابل تعدد و كثرت و انقسام نيست و به جهت آن به خالق راه بريد و او را پرستش كنيد حضرت فرمود كه پس در ميانهء پيش و بعد جدائى افكند