تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
قرار داده و نه جانب او را قصد كرده كسى كه بسوى او اشاره نموده و نه او را آهنگ كرده كسى كه او را مانند خلق دانسته و نه از برايش خوارى نموده كسى كه او را مبعض و پاره پاره قرار داده و نه او را خواسته كسى كه او را توهم كرده هر شناخته‌شده‌اى به خودى خود مصنوع و ساخته شده و هر ايستاده و برپائى در غير خود معلول است كه علتى دارد بصنعت خدا بر او استدلال مىشود و بعقلها معرفتش اعتقاد مىشود و بفطرت و آفرينش معرفت توحيد حجتش ثابت مىشود و آفريدن خدا خلق را پردهء ميان او و ايشان است كه مانع ديدنست چه آن جناب از آنچه در ذات ايشان ممكن است امتناع فرموده و ايشان از آنچه ذات واجب از اتصاف به آن اباء دارد سرباز نميزنند زيرا كه ممكن است در ذات ايشان صفاتى چند از رنگ و روشنى و چند و چون كه در واجب نيست و نيز به جهت آنكه صانع و مصنوع و حاد و محدود و رب و مربوب از يك ديگر جدا شوند چنان كه در خطبه امير المؤمنين ( ع ) مذكور است تنمه اين خطبه و جدائى او با ايشان مفارقت او است با اينيت يا انيت كه تحقق يا مكانى بودن ايشان است و آغاز كردنش ايشان را دليل است بر اينكه او را آغازى نيست زيرا كه هر آغازشده‌اى از آغاز كردن غير خود عاجز و درمانده است و شاعر چه خوش گفته است كه :
ذات تو يافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش
و قرار دادنش ايشان را صاحب اداة يعنى آلت و اسباب دليل است بر اينكه در او اداتى نيست بگواهى دادن ادوات باحتياج صاحبان ماده و اداة پس نامهايش تعبير و بيان كردن است و كارهايش فهمانيدن و ذاتش حقيقت است و كنه و پايانش جدائى افكندن در ميان او و آفريدگانش و متغايرتش حد و اندازه نمودن است از براى آنچه غير از او باشد « پس بحقيقت كه خدا را ندانسته كسى كه او را در معرض صفات زائده و صفات ممكنات در آورده و از او در گذشته هر كه او را فرو گرفته و به او احاطه نموده و او را خطا كرده كسى كه بكنه او رسيده و هر كه بگويد كه چگونه است و چه كيفيت دارد او را بخلايق تشبيه كرده و هر كه بگويد چرا او را معلل ساخته و هر كه بگويد كى او را موقت نموده كه وقتى از برايش قرار داده و هر كه بگويد كه در چه چيز است