تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق ( رضى ) گفت كه حديث كردند ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى و احمد بن يحيى بن زكريا قطان از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب از تميم بن بهلول از پدرش از جدش عليهم السلام كه امير المؤمنين ( ع ) مردم را امر فرمود كه مهياى جنگ معاويه شويد در نوبت دويم و ايشان را در اين باب ترغيب و تحريص نمود پس چون مردم فراهم آمدند برخاست و خطبهء اداء فرمود و فرمود كه سپاس و ستايش خدائى را سزد كه يكيست و يگانه و پناه نيازمندان و متفرد و تنها است كه نه از چيزى بوده و نه از چيزى آفريده و بعرصه وجود آورده آنچه را كه موجود و ثابت فرموده بقدرت كاملهء كه بواسطه آن از همه چيز جدا شده و همه چيز از او جدا شده‌اند كه در ميانهء آن جناب و ايشان به هيچ وجه مناسبتى نيست پس او را صفتى نيست كه به آن توان رسيد و اندازهء ندارد كه داستانها از برايش در باب آن بيان توان نمود سخنان ساختهء پرداخته از هر لغت كه در باب صفاتش گفته شود به آن نرسيده كلان بهمرسانيده‌اند و همهء گردانيدن صفات به تغير و تبدل يا با نواعى كه تصور ميشوند در آنجا گمراه و سرگردان شده‌اند و در ملكوت مصنوعاتش راههاى افكار و انديشه‌هاى عميقه و خيالهاى دقيقه سرگشته‌اند و جوامع تفسير و بيان كه مجمع و جامع آنند بدون آنكه در علم او كه عين ذات است رسوخ بهمرسانند و در آن فرو روند منقطع گرديده‌اند و پرده‌هاى غيب نورانى در نزد غيبى كه اسرار ربوبيت است و از همه پوشيده حائل و مانع شده‌اند و عقلهاى بلند كه بلنديها را مىنگرند و در امور لطيفه و چيزهاى دقيقه تسلط دارند در كمتر از كمترين و پست‌تر از پسترين آن حجابها حيرانند پس بزرگوار است آنكه همتهاى دور كه بهر چيز دورى رسيده‌اند به او نميرسند و فطانتهاى فرو رونده در درياى مشكلات او را نمى يابند و برتر است آنكه او را هنگامى نيست كه به شماره درآيد و مدتى ندارد كه بسر آيد و او را لغت و صفتى نباشد كه به اندازه معين شود پاك و منزه است آنكه اولى ندارد كه به آن ابتداء شود و پايانى ندارد كه