يعنى و نبوده او را شريكى در پادشاهى و آفريده هر چيزى را پس اندازه كرده آن را اندازه كردنى يعنى آنكه خدا همهء چيز را آفريده بر اندازهء كه آن را مىشناسد و ميداند و آنكه آن جناب چيزى از اين را بر سبيل سهو و غفلت و بر وجه كوشش و سختى و بر وضع گزاف نيافريده بلكه باندازهء ميداند كه آن صواب است از تدبير خويش و آنكه آن صلاحجوئيست از براى بندگانش در كار دين ايشان و آنكه آن عدلى است از او بر آفريدگانش زيرا كه او اگر آن را نيافريده بود و بر اندازهء كه آن را مىشناخت و ميدانست بر سبيل آنچه ما وصف كرديم هر آينه همان تفاوت و ظلم و بيرون رفتن از حكمت و صواب تدبير بسوى عبث و بسوى ظلم و فساد يافت ميشد چنان كه مثل اين يافت مىشود در كردار آفريدگانش كه در كارهاى خويش بخت و و طالع دارند و از آن ميكنند آنچه را كه اندازهاش را نميشناسند و به اين قصد نفرموده است كه از براى آن اندازهء را آفريده و به آن اندازهء آنچه را كه مىكند شناخته و كارهاى خود را بعد از آن كرده زيرا كه اين يافت نميشود مگر از كار كسى كه اندازهء آنچه مىكند نميداند مگر به اين تقدير و اين تدبير و خداى سبحانه پيوسته بهر چيزى دانا بوده و جز اين نيست كه بقول خويش
فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً
اين را قصد فرموده كه يعنى اين را بفعل آورده بر اندازهء كه آن را مىشناسد و ميداند بنا بر آنچه ما بيان كرديم و بر اندازه كردن كارهايش از براى بندگانش باينكه اندازهء آنها و وقت بودن آنها و جاى بودن آنها را كه در آن حادث ميشوند بايشان بشناساند تا آنكه آن را بشناسند و اين اندازه كردن از خداى عز و جل نوشته و خبر نوشتهاى او است كه فرشتگان خود را خبر داده و ايشان را به آن خبر داد تا آنكه آن را بشناسند و چون سخن خدا چنان بود كه يافت نميشد مگر بر اندازهء كه آن را مىشناخت و ميدانست تا آنكه بيرون نرود از حد راستى بسوى دروغ و از حد صواب بسوى خطا و از حد بيان بسوى آشفتگى همين دلالتى بود بر اينكه خدا آن را اندازه فرموده بر آنچه آن با آنست كه و آن را استوار فرموده و احداث نموده و از براى همين استوارى گرديده كه خللى در آن