تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
مهموز باشد هر گاه فلانى از آن شرم كند و گفته مىشود كه طعام توبه نيست يعنى از آن احتشام و شرم داشته نميشود . « جليل » جليل معنيش سيد است چه سيد قوم را جليل و عظيم ايشان ميگويند و جل جلال اللَّه يعنى بزرگوارى خدا بزرگوارى دارد فهو الجليل
ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
يعنى پس آن جناب بزرگوارى است خداوند جلال و اكرام يعنى جامع جميع صفاتى كه مستلزم كمال او است و مبرى است از هر صفتى كه موجب تنقص عزت و كبرياء او باشد و نزد اهل تحقيق جلال اشاره است بصفات قهريه و اكرام عبادت از اوصاف لطيفه است پس
ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
جامع جميع صفات حق سبحانه باشد و گفته مىشود كه جل فلان في عينى يعنى فلانى در چشم بزرگ آمد و اجللته يعنى او را بزرگ داشتم و بزرگ قدر ساختم . « جواد » جواد معنيش محسنى است منعم كه انعام و احسانش بسيار است گفته مىشود كه جاد السخى من الناس يجود جود او رجل جواد و قوم اجواد وجود بضم جيم يعنى سخاوت داران گفته نميشود كه خدا سختى است زيرا كه اصل سخاوت راجع بسوى نرمى است و گفته مىشود كه زمين سخاوى و كاغذ سخاوى هر گاه نرم باشد و سخى بسخى ناميده شده به جهت نرمى او در نزد حوائج حاجتمندان بسوى او « مترجم گويد » كه در شرح عده سخى را مأخوذ از سخاوى دانسته و آن را بسعهء بيابان تفسير كرده و در قاموس ميگويد كه سخى جواد است تا آنكه ميگويد كه سخاويه نرم يا واسع زمين است و بعضى علت منع اطلاق سخى را بر خدا مقيد بودن جود مفهوم از آن را بصفت نقض گفته‌اند چه سخى جواديست كه از شانش بخل باشد . « خبير » خبير معنيش عالم است و خبير بر وزن قفل و كتف در لغت يكيست و خبر هم وزن قفل علم تو است به چيزى و ميگوئى كه لى به خبر يعنى مرا به آن علم و دانشى است . « خالق » خالق معنيش خلاق است چه آن جناب خلق بسيارى را آفريده و