ساكن كرده و بجنس حركت ما قبلش كه فتحه است يعنى الف قلب كرده چه الف از جنس فتحه است پس آمين را مخرج قول ايشان از يد بر معنى يا زيد يعنى اى زيد اخراج كرده و گفته مىشود كه مهيمن از نامهاى خداى عز و جل است در كتابهاى آسمانى .
« عزيز » عزيز معنيش آنست كه چيزى خود را عاجز نميكند و چيزى كه خدا را آن را خواسته باشد بر او امتناع ندارد و سرباز نميتواند زد پس او قهركنندهء چيزها است و غالبى كه مغلوب نيست و گاهى در مثل گفته مىشود كه من عزيز يعنى هر كه غالب شد ربود و قول خداى عز و جل بطريق حكايت از دو خصم كه با هم گفتگو داشتند كه
وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
يعنى برادرم غلبه كرد بر من و غالب شد در جواب دادن سخن و نگذاشت كه سخن بگويم و معنى دويم آنكه عزيز پادشاهست و پادشاه را عزيز ميگويند چنان كه برادران يوسف بيوسف ( ع ) گفتند كه
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ
يعنى اى عزيز مراد از آن اى پادشاه باشد .
« جبار » جبار معنيش قاهريست كه به او نتوان رسيد و او را بجبر و جبروت يعنى تعظيم و عظمت است و درخت خرمائى كه به آن نتوان رسيد به جهت درازى و بلندى جباره ميگويند و جبر آنست كه انسانى را جبر كنى بر آنچه آن را ناخوش دارد و نخواهد از رويى قهر و غلبه ميگوئى كه او را بر فلان كار جبر كردم يعنى آن را نميخواست و من به زور او را بر آن داشتم و حضرت صادق ( ع ) فرمود كه لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين يعنى نه صرف جبر است و نه محض تفويض بلكه امر سيمى است ميانهء اين دو امر كه بشكستن سورت هر يك مزاجى يافته غير از مزاج هر يك نظير سكنجبين نسبت به سركه و انگبين نه آنكه قدرى از آنست و قدرى از اين و مؤلف گفته كه حضرت به اين قول قصد فرموده كه خداى تبارك و تعالى بندگانش را بر گناهان جبر نكرده و كار دين را بايشان تفويض نفرموده كه بايشان واگذاشته باشد تا آنكه در آن برأيها و قياسهاى خود سخن گويند زيرا كه خداى عز و جل حد و وظيفهء قرار داده و شريعت و فرض و سنتى گذاشته و دين را از براى ايشان كامل گردانيده پس با وجود تحديد و توظيف و شرع و