تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
راست گفتار و درست كردار است كه شائبه عيب و نقصى در آنچه مىكند و ميگويد نباشد و عليم داناى نهان و آشكار است و چيزى نيست كه نداند خواه جزئى باشد و خواه كلى و حليم بردبار است و حفيظ چون حافظ بمعنى نگاه دارنده است و حق درست و راست و سزاوار ملك و پادشاهى است و حسيب بمعنى ضابط و شمارنده است و حميد ستوده و حفى يعنى مهربان و دانا و رب بمعنى خداوند است و پروردگار آفرينندهء و بصلاح آورنده و يار و رحمان بسيار بخشاينده است بر خلق دنيا از مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار و رحيم نيك بخشاينده بر مؤمنان است كه در عاقبت ايشان را برحمت خويش تخصيص ميدهد و زارى بمعنى آفرينندهء است و رزاق روزى دهنده است كه همهء آفريدگان را روزى ميدهد اگر چه آن روزى خورنده در شكم سنگ خارا باشد و آنجا كه عيانست چه حاجت ببيانست و رقيب بمعنى نگاه دارنده و پاسبانست و رؤف بغايت مهربانست ورائى يعنى بيننده و سلام يعنى مسلم و مبرى از همهء ناشايست و نابايست و مؤمن تصديق‌كنندهء انبياء و رسولان خويش است يا آنكه بندگانش را از ظلم ايمن داشته كه بر كسى ستم نميكند يا تصديق مؤمنان مىكند در توحيد يا همهء راست گويان در آنچه راست گويند و مهيمن امين است يا شاهد و گواه بر خلائق يا مصدق يا مأمون الجنايه كه خلق از ظلمش ايمن باشند يا رقيب و نگهبان يا قاضى و حاكم يا مهربان يا رهنما و از ابن كيسان منقول است كه تاويل اين نام را غير از خدا كسى نميداند و عزيز ارجمند است يا غالب در حكم كه هيچ كس بوجهى چارهء او نتواند كرد و بمعنى بىهمتا نيز آمده و جبار بزرگوار و كامكار و شكنندهء كامها است و آنكه شكسته را درست كند و بعضى گفته‌اند كه جبر كند بندگانش را اگر خواهد و كسى او را عاجز نميتواند كرد و بعضى گفته‌اند كه معنى جبار آنست كه دستها به آن نرسد و عرب ميگويد كه نخلة جبارة يعنى درخت خرماى بلندى كه دستها بان نرسد و متكبر بزرگوار است و متعالى از همهء قبائح و اصل كبرياء امتناع از انقياد است و سيد بمعنى مهتر و آقا و بزرگست و سبوح يعنى پاك از هر بدى و شهيد دانا بهر چه بنده كند و صادق راستگو است و صانع كردگار و طاهر پاك و عدل چون عادل داد دهنده و عفو