در اينجا اكتفاء شد .
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد مرا محمد بن بشير از ابو هاشم جعفرى كه گفت در نزد حضرت امام محمد تقى ( ع ) بودم كه مردى از آن حضرت سؤال نمود و عرض كرد كه مرا خبر ده از پروردگار عالم تبارك و تعالى كه او را نامها و صفاتى چند است در كتابش كه قرآنست كه آيا آن نامها و صفاتش خود آن جناب است حضرت ابو جعفر ( ع ) فرمود كه اين سخن دو وجه دارد اگر ميگوئى كه اينها اويند به اين معنى كه خدا صاحب عدد و كثرت است خدا از اين برتر است و اگر ميگوئى كه اين صفات و نامها هميشه بودهاند اين لفظ هميشه دو معنى را احتمال دارد پس اگر بگوئى كه هميشه اينها در نزد خدا در علمش بودهاند و آن جناب سزاوار اينها بوده آرى و اگر ميگوئى كه هميشه تصوير و تعداد حروف اينها و تقطيع حروف اينها بوده معاذ اللَّه پناه ميبريم به خدا از آنكه با او چيزى غير از او باشد بلكه خداى تعالى بود و هيچ آفريدهء نبود بعد از آن نامها و صفات را آفريد تا دست آويزى باشد در ميانهء او و آفريدگانش كه به اينها بسويش تضرع و زارى نمايند و او را عبادت كنند و اينها يا دو يادگار اويند كه مردم او را فراموش نكنند و خدا بود و يادى نبود و آنكه بذكر مذكور است خدائى است قديم كه هميشه بوده و نامها و صفات مخلوقات المعانيند كه معانى لغوى و مفهومات عرفى آنها كه بنفوس و عقول برپايند آفريدگانند و مقصود از اينها خدائى است كه اختلاف و ايتلاف لائق بشأن او نيست و جز اين نيست كه متجزى و صاحب اجزاء كه پاره پاره باشد جمع و پراكنده مىشود پس نميتوان گفت كه خدا چيزيست بهم آميخته و نه آنكه خدا بسيار است و نه اندك و ليكن في حد ذاته قديم است زيرا كه آنچه غير از يكى باشد صاحب اجزاء است و خدا يكيست و يگانه كه جزئى ندارد و او را بكمى و بسيارى تو هم نميتوان كرد و هر چه جزء داشته باشد يا بكمى و بسيارى تو هم شود مخلوق است كه دلالت دارد بر اينكه او را خالقى هست پس قول تو كه خدا توانا است خبر دادهء كه چيزى او را عاجز نميكند پس به همين
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: اردكانى
ص١٩٧