تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
محمد بن حسن صفار و سعد بن عبد اللَّه هر دو از احمد بن محمد بن عيسى از پدرش و حسين بن سعيد و محمد بن خالد برقى از ابن عمير از هشام بن سالم كه گفت بر حضرت صادق ( ع ) داخل شدم پس به من فرمود كه آيا خدا را نعت ميكنى عرض كردم آرى فرمود كه بيار يعنى بگو آنچه خدا را به آن نعت ميكنى عرض كردم كه او است شنواى بينا فرمود كه اين صفتى است كه آفريدگان در آن شركت دارند عرض كردم پس چگونه او را نعت ميفرمائيد فرمود كه آن جناب نوريست كه ظلمتى در آن نيست و حياتي است كه مگر در آن نيست و علمى كه جهلى در آن نيست و حقى كه باطل در آن نيست پس من از نزد او بيرون آمدم و من داناترين مردم بودم بتوحيد خدا . ( مترجم گويد ) كه صفت بكسر صاد بمعنى چگونگى و نشانه باشد و بيشترى از اهل لغت نعت را بصفت تفسير كرده‌اند و بعضى از ايشان گفته‌اند كه مشهور صفت حضرت رسالت را نعت ميگويند و از اين حديث ظاهر مىشود كه غير يك ديگرند و نعت از وصف بالاتر است و اختصاصى به حضرت رسالت ندارد و در شرح عدهء لغت مذكور است كه است كه نعت مبالغهء در وصف است و آن نظر به اين حديث بصواب اقرب است . حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « ره » گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از حسين بن سعيد از نضر بن سويد از عاصم بن حميد از حضرت صادق ( ع ) كه گفت به آن حضرت عرض كردم كه خدا هميشه مريد و صاحب اراده بوده فرمود كه مريد نميباشد مگر آنكه مراد با او است بلكه هميشه عالم و قادر بوده بعد از آن اراده فرموده . حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى از حسين بن حسن از بكر بن صالح از على بن اسباط از حسن بن جهم از بكر بن اعين كه گفت به حضرت صادق ( ع ) عرض كردم كه علم خدا و مشيت كه خواست اوست مختلف‌اند يا با هم اتفاق دارند فرمود كه علم مشيت نيست آيا نمىبينى كه تو ميگوئى كه زود باشد كه چنين كنم اگر خدا خواهد و نميگويى كه زود باشد كه چنين كنم اگر خدا داند پس قول تو اگر خدا خواهد دليل