تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
ميگردانيم پس در هر زمان كه ميگوئيم كه او حى و زنده است ضد زندگى را و آن مرگست از او نفى مىكنيم و در هر زمان كه ميگوئيم عليم و دانا است ضد علم را و آن جهل است از او نفى ميكنيم و در هر زمان كه مىگوئيم سميع و شنوا است ضد شنوائى را و آن گريست از او نفى ميكنيم و در هر زمان كه مىگوئيم بصير و بينا است ضد بينائى را و آن كوريست از او نفى ميكنيم و در هر زمان كه ميگوئيم عزيز و ارجمند است ضد عزت را و آن ذلت و خوارى است از او نفى ميكنيم و در هر زمان كه ميگوئيم حكيم است يعنى راست گفتار و درست كردار است ضد حكمت را و آن خطاء و غلط است از او نفى مىكنيم و در هر زمان كه ميگوئيم غنى و بىنياز است ضد بىنيازى را و آن فقر و پريشانى و احتياج است از او نفى ميكنيم و در هر زمان كه مىگوئيم عدل و بغايت عادل است ضد عدل را و آن جور و ظلم و ستم است از او نفى مىكنيم و در هر زمان كه ميگوئيم حليم و بردبار است ضد بردبارى را و آن عجله و شتاب است از او نفى ميكنيم و در هر زمان كه ميگوئيم قادر و توانا است عجز و درماندگى را از او نفى ميكنيم و اگر چنين نكنيم چيزى چند را با او ثابت كرده‌ايم كه هميشه با او بوده و در هر زمان كه ميگوئيم هميشه زندهء داناى شنواى بيناى عزيز بردبارى بىنياز پادشاه بوده پس چون با هر صفتى از اين صفات كه صفات ذات او است نفى ضد آن را قرار داده‌ايم ثابت كرده‌ايم كه خدا هميشه يكى بوده كه چيزى با او نبوده و اراده و مشيت و رضا و غضب و آنچه به اينها شباهت دارد از صفات افعال بمثابهء صفات ذات و مانند آنها نيست زيرا كه جائز نباشد كه گفته شود كه خدا هميشه مريد و خواهان بوده چنان كه جائز است كه گفته شود كه خدا هميشه قادر و عالم بوده .

« باب دوازدهم » در تفسير قول خداى عز و جل كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ

يعنى هر چيزى فانى و نابودشونده است مگر ذات او سبحانه و آيه را به چهار وجه
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 143 | اردكانى / الشيخ الصدوق