( يعنى به طريق دوام و لزوم ) ، مگر بدبختترى كه ( حق را ) تكذيب كرد و روى بگردانيد ( از اطاعت مفروضه ) و پشت به آن نمود » . و حضرت فرمود : « اين اشقى كه خدا وعده دخول جهنّم به او داده ، مشرك است . و در سورهء
« إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ »
« 1 » ، فرو فرستاد كه :
« وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ . فَسَوْفَ يَدْعُوا ثُبُوراً * وَ يَصْلى سَعِيراً * إِنَّهُ كانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُوراً * إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ * يَحُورَ بَلى »
« 2 » ؛ يعنى : « و امّا آنكه داده شود نامهء كردار خويش را از پس پشتش به دست چپ ، پس زود باشد كه بخواند ؛ يعنى آواز دهد هلاكت را و گويد : واثبوراه ! « 3 » و درآيد در آتش افروخته . به درستى كه او در ميان كسان خود شادمان ( و به مال فانى و جاه ناپايدار ، به جهت فرطِ غرور شادان ) بود ، و يا فارغ بود از روزِ شمار . به درستى كه او گمان برده كه هرگز بازنگردد ، و او را بعث و نشورى نباشد . آرى ! » ( او را بازگشت خواهد بود ) . حضرت فرمود :
« اين كس كه مذكور شد ، مراد از آن مشرك است .
و در سورهء تبارك فرو فرستاد كه :
« كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ »
« 4 » ؛ يعنى : « در هر زمان كه گروهى انداخته شوند در دوزخ ، خازنان آن ؛ يعنى مالك و اعوان سؤال كنند از ايشان كه : آيا بيمكنندهاى به نزد شما نيامد ؟ و پيغمبرى بر شما مبعوث نشد كه شما را از خدا و عذاب او بترساند ؟ گويند :
آرى ، به تحقيق آمدند ما را پيغمبران ترساننده ؛ پس ايشان را به دروغ نسبت داديم و گفتيم :
خدا فرو نفرستاده هيچ چيز از آنچه شما مىگوييد » . و حضرت فرمود : « اين گروه مشركانند .
و در سورهء واقعه فرو فرستاد : «
وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ * وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ »
« 5 » ؛ يعنى : « و امّا اگر مرده ، از جملهء تكذيبكنندگان گمراهان باشد ، پس او را است پيشكشى در قبر ، از آب گرم كرده در دوزخ ، و درآوردن در آتش سوزان در روز قيامت » . و حضرت فرمود : « اين گروه مشركانند . و در سورهء حاقّه فرو فرستاد :
« وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ * وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِيَهْ * يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ * ما أَغْنى
هامش
( 1 ) . انشقاق ، 1 .
( 2 ) . انشقاق ، 8 - 15 .
( 3 ) . و اين كلام ، طلب هلاكت است ؛ يعنى اى هلاكت ! كجايى كه رخ نمىنمايى ؟ بيا كه بسيار به تو مشتاقم و از نيستىتو غمناك . ( مترجم )
( 4 ) . ملك ، 9 و 10 .
( 5 ) . واقعه ، 92 - 94 .