تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
باب

17 . باب « 1 »

1518 / 1 . على بن محمد ، از بعضى از اصحاب خويش ، از آدم بن اسحاق ، از عبدالرّزّاق بن مهران ، از حسين بن ميمون ، از محمد بن سالم ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « گروهى در اين قرآن سخن گفتند بىآنكه علم داشته باشند . و بيان آن ، اين است كه خداى - تبارك و تعالى - مىفرمايد :
« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ »
« 2 » تا آخر آيه كه با ترجمه گذشت « 3 » ؛ پس منسوخات و آنها كه حكم آن بر طرف شده ، از جملهء متشابهات‌اند كه تأويل آنها را غير از خدا و راسخان در علم كسى نمىداند ، و محكمات آنها از جملهء ناسخات‌اند . به درستى كه خداى عز و جل نوح را به سوى قوم خويش فرستاد ، به آنكه بپرستيد خدا را به يگانگى ، و از نافرمانى او بپرهيزيد ، و از عقوبتش بترسيد ، و مرا اطاعت كنيد در هر چه امر و نهى كنم ؛ چه ، طاعت من مقرون به طاعت خدا است . بعد از آن ، ايشان را دعوت نمود به سوى خدا به تنهايى ، و اينكه او را عبادت كنند و چيزى را با او شريك نگردانند . بعد از آن ، پيغمبران عليهم السلام را مبعوث گردانيد بر اين امر ، تا به محمد صلى الله عليه و آله رسيدند ؛ پس ايشان را دعوت نمود به سوى اينكه خدا را بپرستند و چيزى را با او شريك نسازند ، و فرمود :
« شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ
هامش
( 1 ) . و كلينى - رضى الله عنه - عنوانى از براى اين باب ذكر نفرموده . و غرض و مقصود از اين باب ، چنانچه از حديث آن ظاهر مىشود ، اين است كه ايمانِ پيش از هجرت پيغمبر ، به جهت ضعف دين و كمى ياور آن ، مجرّد تصديق به توحيد خدا و رسالت محمد صلى الله عليه و آله بوده ، و بعد از هجرت ، به جهت قوّت دين و بسيارى ياوران و شايع شدن احكام در آن ، و صدور وعيد بر آن ، تصديق به ولايت و عمل بر آن علاوه شده ، و فكر به انتفا و نيستى هر يك از اينها متحقّق مىشود . آنكه ايمان به شريعت‌هاى پيش نيز همچنين بوده ، و آنكه بسيارى از اين امّت به سبب ميل دل‌هاى ايشان و رجوع نكردن به سوى رهبران ، متشابهات و منسوخات را پيروى كردند ، و محكمات و ناسخات را ترك نمودند ، و گمان كردند كه ايمان به معنى اوّل است و بس ، و ديگر معنىاى ندارد ، و ندانستند كه آن معنا منسوخ شده و به آن چيز ديگر ضميمه شده است . ( مترجم ) ( 2 ) . آل عمران ، 7 . ( 3 ) . اوست كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد كه برخى از آنهاآيه‌هاى محكم و روشن‌است ، و اينها اساس كتابند ، و برخى ديگر متشابه و چند پهلوند . اما كسانى كه به دل ، كژى دارند براى تاويل و فتنه جويى از متشابهات آن پيروى مىكنند ، در حالى كه تاويل حقيقى آن را جز خدا نمىداند . ( مترجم )