ايشان با مؤمن بر نماز و زكات و روزه و حج اجتماع دارند .
فرمود : « آيا خداى عز و جل نفرموده است كه :
« فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً »
« 1 » . و مؤمنان ، به خصوص آناناند كه خداى عز و جل حسنات و خوبىهاى ايشان را مضاعف مىگرداند ، و هر حسنهاى از ايشان را هفتاد چندان مىسازد ؛ پس اين زيادتى مؤمن است بر مسلمان ، و فضيلتى است كه مؤمن دارد . و خداى - تعالى - از برايش زياد مىكند در حسناتى كه دارد ، به اندازهء صحّت ايمانش ، اضعاف بسيار ، و خدا با مؤمنان آنچه خواهد از خوبى مىكند » .
عرض كردم : مرا خبر ده كه آيا كسى كه در اسلام داخل شده ، داخل در ايمان نيست ؟
فرمود : « نه ، و ليكن چنين كسى منسوب به ايمان شده و از كفر بيرون رفته است ، و زود باشد كه از برايت مثلى بزنم كه به واسطهء آن زيادتى ايمان را بر اسلام تعقّل كنى و بفهمى . مرا خبر ده كه اگر مردى را در مسجدالحرام ديدى ، آيا چنان است كه شهادت دهى كه تو او را در خانهء كعبه ديدهاى ؟ » عرض كردم : اين شهادت از براى من جائز نيست .
فرمود : « پس اگر مردى را در خانهء كعبه ديدى ، آيا شاهد مىباشى كه او در مسجدالحرام داخل شده ؟ » عرض كردم : آرى .
فرمود : « اين امر چگونه مىشود ؟ » عرض كردم : آنكه در خانهء كعبه است ، به دخول كعبهء معظّمه نمىرسد ، تا آنكه داخل مسجدالحرام شود . فرمود : « درست يافتى و خوب گفتى » .
بعد از آن فرمود : « همچنين است ايمان و اسلام » .
باب ديگر از اين باب ، و در اين باب است كه اسلام پيش از ايمان است
16 . باب ديگر از اين باب ، و در اين باب است كه اسلام پيش از ايمان است
1516 / 1 . على بن ابراهيم ، از عبّاس بن معروف ، از عبدالرحمان بن ابىنجران ، از حمّاد بن عثمان ، از عبدالرّحيم قصير روايت كرده است كه گفت : با عبدالملك بن اعين به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام [ نامه ] نوشتيم ، و از آن حضرت سؤال كرديم از حقيقت ايمان كه آن چيست ؟ در جواب من با عبدالملك بن اعين نوشت كه « سؤال كردى از ايمان - خدا تو را رحمت كند . و ايمان ، اقرار كردن است به زبان و اعتقاد كردن در دل و عمل كردن به اعضا و جوارح . و ايمان ، بعضى از آن ، از بعضى ناشى مىشود ، و اجزاى آن به هم پيوسته است . و ايمان چون خانه است كه اجزا دارد ، و همچنين اسلام چون خانه است ، و كفر نيز چون
هامش
( 1 ) . بقره ، 245 .