از سليمان بن خالد ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « به درستى كه بنده را در نزد خدا منزله و مرتبهاى مىباشد كه به آن نمىرسد ، مگر به يكى از دو خصلت : يا به رفتن مالش ، يا به بليّهاى در بدنش » .
2375 / 24 . از او ، از ابنفضّال ، از مثنّى حنّاط ، از ابواسامه ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « خداى عز و جل فرموده كه : اگر نه اين بود كه بندهء مؤمن من در دل خود چيزى مىيافت و ملول مىگرديد ، هر آينه سر كافر را به عصابه و سربندى از آهن باز مىبستم ، كه هرگز سرش به درد نيايد » .
2376 / 25 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از حسين بن عثمان ، از عبداللَّه بن مسكان ، از ابوبصير ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : داستان مؤمن ، چون داستان دستهاى از كشت و گياه تر و تازه است ، كه بادها آن را همچنين و همچنين ميل مىدهد و مىگرداند ، و همچنين مؤمن ، دردها و بيمارىها او را ميل مىدهد و مىگرداند . و داستان منافق ، چون داستان گرزى است راست ايستاده ، كه چيزى به آن نرسد ، تا آنكه او را مرگ در رسد ؛ پس او را بشكند ، شكستنى سخت » .
2377 / 26 . على بن ابراهيم ، از هارون بن مسلم ، از مسعدة بن صدقه ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « پيغمبر صلى الله عليه و آله روزى به اصحاب خويش فرمود كه : هر مالى كه زكات داده نمىشود ، ملعون است ، و ملعون است ، هر بدنى كه زكات داده نمىشود ، و اگرچه در هر چهل روز يك بار باشد . به آن حضرت عرض شد كه : يا رسول اللَّه ! امّا زكات مال را شناخته و معنى آن را فهميدهايم ، پس بفرما كه زكات بدنها چيست ؟ در جواب ايشان فرمود كه : مراد آن است كه آفتى به آن برسد » . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه :
« پس روىهاى آنان كه اين سخن را از آن حضرت شنيدند ، متغيّر شد و رنگهاى ايشان گشت . چون پيغمبر ايشان را ديد كه رنگهاى ايشان گرديد ، به ايشان فرمود : آيا مىدانيد كه به گفتار خويش چه چيز را قصد كردم ؟ عرض كردند : نه ، يا رسول اللَّه ! فرمود : بلى ، مردى خراشى به او مىرسد ، و نكبت و خوارى به او روى مىدهد ، و پا بر مىزند ، و به سر در مىآيد ، و به بيمارى جزئى مبتلى مىشود ، و خار در عضوى از اعضايش مىرود ، و آنچه به اين شباهت داشته باشد ، تا آنكه حضرت در حديث خويش ، جنبيدن و پريدن چشم را ذكر فرمود » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 625
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٢٥