را بكشند ، كشيده شود و سر باز نزند ، و اگر او را بر بالاى سنگى بخوابانند ، فرو خوابد » . « 1 »
2294 / 15 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از نوفلى ، از سكونى ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « سه چيز است كه از علامات مؤمن است . علم به خدا ، و آنكه خدا او را دوست مىدارد ، و كسى كه خدا او را ناخوش و دشمن مىدارد » .
2295 / 16 . و به همين اسناد روايت كرده و گفته است كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : مؤمن چون درختى است ، يا داستانش چون داستان درختى است كه برگ آن فرو نريزد نه در زمستان و نه در تابستان . صحابه عرض كردند كه : يا رسول اللَّه ! آنچه درخت است ؟ فرمود :
درخت خرما » .
2296 / 17 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد ، از محمد بن اورمه ، از ابوابراهيم اعجمى ، از بعضى از اصحاب ما ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « مؤمن ، بردبارى است كه نادانى نمىكند ، و اگر بر او نادانى شود ، حلم مىورزد و ستم نمىكند ، و اگر بر او ستم شود ، مىآمرزد و بخل نمىكند ، و اگر بر او بخل شود ، صبر مىكند » .
2297 / 18 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از اسماعيل بن مهران ، از منذر بن جيفر ، از آدم - يعنى ابوالحسن لؤلؤى - ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « مؤمن كسى است كه كسبش خوش و طبيعتش نيكو و نهايتش درست باشد ، و زيادتى مال خود را انفاق كند ، و زيادتى سخن خويش را نگاه دارد و حرف بىمصرف نگويد ، و شرّ خود را از مردم كفايت كند ، و مردمان را از نفس خويش انصاف دهد » .
هامش
( 1 ) . و اين ترجمه بنابر آن است كه در نسخ كافى كه به نظر رسيد موجود است ، و آن ، اين است كه « كَالْجَمَلِ الْالِفِ » - به فتح همزه و لام مكسور - . و اهل لغت كه متوجّه شرح اين حديث شدهاند ، به جاى الْفِ ، انِفِ با نون ذكر كردهاند و آن شترى است كه تهىگاه حلقهء چوبين كه در بينى آن كنند بينى او را بريده باشد و از درد آن بنالد . و بعضى گفتهاند كه : به معنى رام است . و اوّل مشتقّ است از انْف - به فتح همزه و سكون نون - ، و آن به معنى ناليدن است از درد بينى . و دويم مشتّق است از انَفْ - به فتح اوّل - . و دويم كه به معنى ننگ و عار داشتن است و وجه آن اين است كه گويا شتر رام از زجر و منع ننگ و عار دارد ، پس آنچه مىتواند مىرود و كشنده و جلودار خود را انقياد و فرمانبردارى مىكند تا او را زجر و منع نكند . و حاصل اين معنى و روايت كافى يكى است ، و هر چند كه در لفظ مختلفاند . و زمخشرى در فائق خويش گفته كه : ابوسعيد حزير اين لفظ را آنف - بر وزن فاعل - روايت كرده است ، و آن شترى است كه تهىگاه حلقهء چوبين كه در بينى آن كنند بينىاش را بريده باشد . و گفته كه : صحيح انِف - به فتح همزه و كسر نون - است بىمدّ همزه ، بر وزن فَعِل نه فاعل . ( مترجم )