را به ياد آورد و پند دهد ، و نادان را بياموزد و تعليم دهد . هيچ سختى به جهت او انتظار نكشند « 1 » ، و هيچ بدى و گزندى براى او نترسند . هر سعىاى در نزد [ و ديدهء ] او از سعىاش خالصتر ، و هر نفسى در نزد او از نفسش صالحتر است . دانا است به عيب خويش ، و مشغول است به اندوه خويش . به غير حضرت پروردگار خويش غير واثق ، و تنهايى است يگانه و غمگين [ يا مجرّد از علايق ] « 2 » . دوستى مىكند در راه خدا ، و جهاد مىكند در راه خدا ، تا آنكه خشنودى آن جناب را پيروى كند ، و از براى خود به [ دست ] خود از كسى انتقام نكشد .
و در خشم پروردگار خويش مودّت ندارد ، ( چه در جايى كه رضاى او نباشد اصلًا محبّت ندارد ) . با اهل فقر و درويشى همنشين ، و با صاحبان صدق و راستى دوستىگزين است . با خداوندان حقّ ، مُوازِر [ / پشتيبان ] و يكديگر را ياور و ناصرند . غريب دور از وطن را ياور ، و يتيم بىپدر را پدر است . شوهرى است از براى بيوهزنان ، و به صاحبان درويشى به غايت مهربان . و مردم از براى دفع هر ناخوشى به او اميد دارند ، و از براى دفع هر سختى و شدّتى به او اميد دارند . گشادهروئى است خوشطبع و شادمان ، نه ترشرو است و نه جوياى خبر مردمان . سختى « 3 » است كه خشم خورنده است ، و معذلك نرم نرم خندهزننده .
فكرش در غايت دقّت ، و پرهيزش در نهايت عظمت . هرگز خسَّت و بخل نكند ، و اگر بر او بخل شود صبر كند . عاقل بود و به اين سبب حيا ورزيد ، و قناعت نمود و صاحب نوا گرديد . شرمش بر خواهشش بلند شود ، و دوستيش بر حسدش غالب گردد ، و عفوى كه دارد بر كينهاش برترى جويد ، نه آنكه با كسى طريق انتقام و تلافى پويد . گويا نمىشود به غير صواب ، و نمىپوشد ، مگر ميانه باب « 4 » . رفتنش فروتنى ( و خداوند خشوع ) است ، و براى پروردگارش به طاعتش در خضوع ، خشنود است از او در همهء حالاتى كه دارد ؛ يعنى خواه او را مقضىّ المراد « 5 » و خواه ناكام بدارد . نيّتش خالص و محض طاعت و تقرّب به حضرت حَبيب ، و اعمالى كه از او سر مىزند در آن نه غشّ است و نه فريب . نظرش در هر چيزى پند و عبرت ، و خاموشىاش انديشه و سخنش حكمت . با هر كسى در مقام خيرخواهى و نصيحت است ، و صاحب بذل و بخشش با برادرى و اخوّت . در نهان و آشكار خيرخواهى كند ، و از برادر دينى خويش دورى نكند . در حقّ او گفتارى نگويد كه غيبت
هامش
( 1 ) . يعنى : آزارى از او نبينند .
( 2 ) . بنا به اختلاف نسخههاى كافى .
( 3 ) . يعنى : انسان محكم و استوارى است .
( 4 ) . يعنى : ميانهروى و لباس معمولى .
( 5 ) . يعنى : حاجت روا .