تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه در قول خداى عز و جل :
« أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا »
« 1 » كه آن حضرت فرمود : « يعنى آن‌چه صبر كردند بر تقيّه » . «
وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ »
« 2 » فرمود كه : « حسنه ، تقيّه است و سيّئه ، آشكار و فاش كردن » . و ترجمهء آن اين است كه : « و دفع مىكنند به سخن يا خصلت نيكو ، سخن يا خصلت بد را » . و ترجمهء باقى گذشت . 2242 / 2 . ابن‌ابىعمير ، از هشام بن سالم ، از ابوعمرو اعجمى روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود كه : « اى ابوعمرو ! به درستى كه نُه عُشر [ / نُه دهم ] دين در تقيّه است . و هر كه تقيّه نمىكند ، دين ندارد . و تقيّه در هر چيزى مىباشد ، مگر در نبيذ كه شراب خرما است و در مسح كردن بر مُوزه‌ها » « 3 » . 2243 / 3 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از عثمان بن عيسى ، از سماعه ، از ابوبصير كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود : « تقيّه از دين خدا است » . عرض كردم كه : از دين خدا است ؟ فرمود : « آرى ، واللَّه از دين خدا است . و هر آينه يوسف گفت كه :
« أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ »
« 4 » ؛ يعنى : پس ندا كرد نداكننده‌اى از ملازمان يوسف به امر او و گفت كه : اى كاروانيان ! به درستى كه شما هر آينه دزدانيد » . و حضرت فرمود : « به خدا سوگند كه ايشان چيزى ندزديده بودند . وابراهيم گفت كه :
« إِنِّي سَقِيمٌ »
« 5 » ؛ يعنى من بيمارم و به خدا سوگند كه بيمار نبود » . 2244 / 4 . محمد بن يحيى روايت كرده است ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از محمد بن خالد و حسين بن سعيد و هر دو ، از نضر بن سويد ، از يحيى بن عمران حلبى ، از حسين بن ابىالعلاء ، از حبيب بن بشر كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « از پدرم شنيدم كه مىفرمود : نه ، به خدا سوگند كه بر روى زمين چيزى نيست كه دوست‌تر باشد از تقيّه . اى حبيب ! به درستى كه هر كه را تقيّه بود ، خداى - تعالى - او را بلند گردانيد . اى حبيب ! هر كه را تقيّه نبود ، خدا او را پست گردانيد . اى حبيب ! به درستى كه مردمان در صلح‌اند ( يعنى مادامى كه در صلح‌اند ، تقيّه بر طرف نمىشود ، و چون به خروج حضرت قائم عليه السلام
هامش
( 1 ) . قصص ، 54 . آنان به خاطر صبرشان دو بار پاداش مىگيرند . ( 2 ) . قصص ، 54 . ( 3 ) . موزه ، يعنى چكمه و در اينجا مقصود مسح بر كفشى است كه روى پا را گرفته باشد . ( 4 ) . يوسف ، 70 . ( 5 ) . صافات ، 89 .