آن به مال ممكن باشد ، مالهاى خويش را پيش داريد و آن را بلاگردان جانهاى خويش گردانيد . و چون نازلهاى فرود آيد كه دفع آن به مال ممكن نباشد ، جانهاى خويش را پيش داريد و آنها را بلاگردان دين و كيش خويش سازيد . و بدانيد كه هالك كسى است كه دينش هلاك و نابود شده باشد ، و غارتزده آن است كه دينش به غارت رفته باشد . و بدانيد و آگاه باشيد ! كه هيچ درويشى نيست بعد از بهشت و استحقاق آن ، و هيچ بىنيازى نيست بعد از دوزخ و مستوجب شدن آن ؛ چرا كه ، بندى و اسيرِ آن رها نگردد ، و بيمار نزار آن بِه نشود » .
2239 / 3 . على ، از پدرش ، از حمّاد بن عيسى ، از ربّعى بن عبداللَّه ، از فضيل بن يسار ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « سلامتى دين و صحّت بدن از مال بهتر است ، و مال ، زينت و آرايشى است از آرايشهاى نيكوى دنيا » .
محمد بن اسماعيل ، از فضل بن شاذان ، از حمّاد ، از ربعى ، از فضيل ، از امام محمد باقر عليه السلام مثل اين را روايت كرده است .
2240 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از ابنفضّال ، از يونس بن يعقوب ، از بعضى از اصحاب خويش كه گفت : مردى بود از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام كه پيوسته بر آن حضرت داخل مىشد و شرف ملازمت و سعادت خدمت آن حضرت را در مىيافت . پس مدّتى مكث كرد كه به حج نمىرفت . بعضى از آشنايان او بر حضرت داخل شد ، فرمود كه : « فلانى چه كرد و امرش چه وضع شد ؟ » راوى مىگويد كه : آن مرد شروع كرد كه سخن را ناتمام ادا مىكرد و تمجمج مىنمود ( و آهستهآهسته جواب مجمل مىداد ) چرا كه ، گمان مىنمود كه مقصود آن حضرت احوال گرفتن از توانگرى و دنياى آن مرد است با آنكه او فقير و بىچيز شده بود . حضرت چون چنين ديد ، فرمود كه : « دينش چگونه است ؟ » عرض كرد : چنان است كه تو مىخواهى و دوست مىدارى . فرمود : « به خدا سوگند كه بىنيازى همين است » .
باب در بيان تقيّه
97 . باب در بيان تقيّه « 1 »
2241 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از هشام بن سالم و غير او ، از امام
هامش
( 1 ) . و تقيّه ، فعيله است از وقايت ، به معنى نگاه داشتن ، و تاء آن بدل است از واو . و تقيّه رفتار كردن است در ظاهر به چيزى كه مخالف از آن راضى باشد و ثمرهء آن نگاه داشتن نفس و حفظ خون است . ( مترجم )