تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
2231 / 6 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن‌ابىعمير ، از عبدالحميد بن ابىالعلاء ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « چون خداى عز و جل خير و خوبى را نسبت به بنده‌اى اراده فرمايد ، در دلش نقطه و نشانه‌اى را از نور پديد آورد كه گوش و دلش به جهت آن روشن شود ، تا آنكه به حدّى رسد كه حريص‌تر گردد از شما بر آن‌چه در دست‌هاى شما است . و چون بدى را نسبت به بنده‌اى اراده نمايد ، در دلش نقطه و نشانهء سياهى را پديد آورد كه به جهت آن گوش و دلش تاريك گردد » . و بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمود كه :
« فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ »
« 1 » و ترجمهء آن در باب مذكور در نظير اين حديث بيان شد . 2232 / 7 . از او ، از پدرش ، از ابن‌ابىعمير ، از محمد بن حمران ، از محمد بن مسلم ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : « به درستى كه خداى - تعالى - هرگاه خوبى را به بنده‌اى اراده كند . . . » تا آخر آن‌چه در آن باب ذكر شد ، با اختلافى در سند . « 2 » باب در بيان اينكه خدا دين خويش را عطا نمىفرمايد مگر . . .

95 . باب در بيان اينكه خدا دين خويش را عطا نمىفرمايد ، مگر به كسى كه او را دوست دارد

2233 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن‌فضّال ، از ابن‌بكير ، از حمزة بن حمران ، از عمر بن حنظله روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود كه : « اى ابوالصّخر ! به درستى كه خداى - تعالى - دنيا را عطا مىفرمايد به كسى كه دوست مىدارد و به كسى كه دشمن مىدارد ، و اين امر را كه عبارت است از تشيّع ، به كسى عطا نمىفرمايد ، مگر آنكه برگزيدهء آن جناب باشد از خلقش . به خدا سوگند كه شما بر دين من و دين پدران من ابراهيم و اسماعيل‌ايد . و مقصود من از پدران خويش ، حضرت على بن الحسين و حضرت محمد بن على نيست ، و هر چند كه اين گروه بر دين اين جماعت باشند » . 2234 / 2 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از حسن بن على وشّاء ، از عاصم بن
هامش
( 1 ) . أنعام ، 125 . ( 2 ) . و در آنجا مذكور است كه در دلش نشانه‌اى را از نور پديد آورد و در اينجا مذكور است كه در دلش نشانهء سفيدى را پديد آورد . و در اينجا آيه‌اى كه در حديث سابق است مذكور نيست و در آنجا مذكور است و تفاوتى غير از اين ندارند . و اگر كلينى رضى الله عنه اين دو باب را يك باب مىنمود و اين همه احاديث را مكرّر نمىفرمود بهتر بود . ( مترجم )