داخل زمينى مىشدم ، پس يك مرد و دو مرد و زن را به سوى تشيّع مىخواندم ، و خدا هر كه را مىخواست ، مىرهانيد و از هلاكت نجات مىبخشيد ، و من امروز كسى را دعوت نمىكنم . فرمود كه : « بر تو حرجى و باكى نيست كه ميان مردم و پروردگار ايشان وا گذارى و به ايشان كار نداشته باشى ؛ زيرا كه هر كه خدا اراده فرمايد كه او را بيرون برد از ظلمت و تاريكى ضلالت ، به سوى نور و روشنى هدايت ، او را بيرون مىبرد » . بعد از آن فرمود كه :
« باكى بر تو نيست اگر خوبى را از كسى مشاهده كنى و اثر خيرى در او ببينى كه چيز اندكى به سوى او اندازى » ( يعنى گوشهاى از ادلهء حقّه را به او بنمايى و در اين باب استقصا نكنى ) .
عرض كردم كه : مرا خبر ده از قول خداى عز و جل :
« وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً »
« 1 » فرمود :
« يعنى او را از سوختن يا غرق شدن نجات دهد » . بعد از آن خاموش شد . پس فرمود كه :
« تأويل اعظم آن ، اين است كه آن را بخواند و آن نفس او را اجابت كند » .
باب در بيان خواندن خاندان خويش به سوى ايمان
93 . باب در بيان خواندن خاندان خويش به سوى ايمان
2225 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن نعمان ، از عبداللَّه بن مسكان ، از سليمان بن خالد روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه : مرا خاندانى هست و ايشان از من مىشنوند و سخن مرا قبول مىكنند ، آيا ايشان را به سوى اين امر - يعنى تشيّع - بخوانم ؟ فرمود : « آرى ؛ زيرا كه خداى عز و جل در كتاب خويش مىفرمايد كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ »
« 2 » ؛ يعنى : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! نگاه داريد نفسهاى خود را به فعل طاعات و ترك معاصى ، و نگاه داريد خاندان خويش را از زنان و فرزندان و خادمان به واسطهء تعليم واجبات ، از آتشى كه آتشگيراى آن مردمان و سنگ گوگرد است » .
باب در بيان وا گذاشتن خواندن مردمان
94 . باب در بيان وا گذاشتن خواندن مردمان
2226 / 1 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابنابىعمير ، از كليب بن معاويهء صيداوى روايت كرده است كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود كه : « بپرهيزيد از مردمان و از ايشان و دعوت ايشان دورى كنيد ؛ زيرا ، چون خداى عز و جل چيزى را نسبت به بندهاى اراده فرمايد ،
هامش
( 1 ) . مائده ، 32 .
( 2 ) . تحريم ، 6 .